تبليغاتX
شاید این جمعه بیاید

i:\h\1234.swf

چرا هنگام ظهور امام زمان(عج) همه جا را ظلم و فساد فرا می گیرد؟ مقصود ازاین که ظلم و فساد جهان را فرا




ادامه مطلب را بخوانيد.

| | ارادت به آ قا در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388;ساعت 9:43; توسط آرمان امیری و احسان امیری;

فضيلت خواندن نماز در مسجد جمكران




ادامه مطلب را بخوانيد.

| | ارادت به آ قا در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388;ساعت 9:34; توسط آرمان امیری و احسان امیری;

نماز امام زمان عليه السلام


ادامه مطلب را بخوانيد.

| | ارادت به آ قا در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388;ساعت 9:31; توسط آرمان امیری و احسان امیری;

ايرانيان و نقش آنان در دوران ظهور حضرت

كليه منابع روايى شيعه و سنى، پيرامون حضرت مهدى، عليه�?السلام، اتفاق نظر دارند كه آن بزرگوار بعد از نهضتى مقدماتى كه برايش به وجود مى�?آيد، ظهور مى�?كند... و ياران درفشهايى سياه، ايرانى�?اند كه زمينه�?ساز حكومت آن حضرت و آماده�?كننده مقدمات فرمانروايى وى مى�?شوند. در اين روايات، اتفاق است كه دو شخصيت وعده داده شده، سيد خراسانى و يا هاشمى خراسانى و ياور او شعيب بن صالح هر دو ايرانى هستند... تا پايان رواياتى كه مربوط به آنان در منابع شيعه و سنى آمده است.

اما منابع حديث�?شيعه علاوه بر ايرانيان، افراد ديگرى را به عنوان زمينه سازان ظهور حضرت مهدى، عليه�?السلام، به نام يمنيها ذكر نموده است، چنانكه روايات بى�?شمارى در منابع شيعه وجود دارد كه بطور عموم دلالت دارد كه قبل از ظهور آن حضرت، حكومت و يا نيرو و يا نهضتى مبارز و انتقام گيرنده برپا خواهد شد... مانند اين روايتى كه مى�?گويد: «او مى�?آيد و براى خداوند، شمشيرى است از نيام كشيده شده�?» البته اگر چنين روايتى وجود داشته باشد. چه اينكه صاحب كتاب «يوم الخلاص�?» آن را با ذكر پنج منبع نقل كرده است كه من اين روايت را در اين منابع نيافتم، همچنين موارد متعدد ديگرى كه براى آنها هم منابعى را ذكر نموده است! خداوند به ما دقت و امانت در نقل روايات را عنايت فرمايد... و مانند روايت ابان بن تغلب از امام صادق، عليه�?السلام، كه گفت�?شنيدم، حضرت مى�?فرمود:

هنگاميكه درفش حق برافراشته مى�?گردد شرقيها و غربيها آن را لعن و نفرين مى�?كنند! آيا مى�?دانى براى چه؟ عرض كردم خير. حضرت فرمود: براى آنچه را كه مردم با آن روبرو مى�?شوند از اهل بيت و فرزندان آن حضرت پيش از ظهور وى. (1)

اين روايت دلالت دارد كه اهل بيت آن حضرت، از بنى هاشم�?اند و پيروان وى، غرب و شرق را خشمگين و ناراحت كرده�?اند، آنها (دشمنان) زمانيكه با نهضت ظهور حضرت مهدى، عليه�?السلام، روبرو مى�?شوند براى آنان مصيبتى بس بزرگ است كه در اثر آن اعصابشان را از دست مى�?دهند و روايتى كه قبلا از روضه كافى در تفسير آيه شريفه «بعثنا عليكم عبادا لنا اولى باس شديد» از امام صادق، عليه�?السلام، نقل شد حضرت فرمودند:

گروهى را كه خداوند پيش از ظهور قائم برمى�?انگيزد، هيچ دشمنى را از آل پيامبر، صلى�?الله�?عليه�?وآله، فرا نمى�?خوانند مگر اينكه او را به قتل مى�?رسانند.

و ساير رواياتى كه دلالت دارد، مهيا شدن مقدمه و زمينه براى ظهور آن حضرت، با نيروى نظامى و تبليغاتى جهانى است و چنانكه در برخى روايات آمده است�?به گونه�?اى است كه «نام او سر زبانهاست�?».

بنابراين، روايات مربوط به مقدمات ظهور، به سه دسته تقسيم مى�?شود:

الف - روايات مربوط به روى كار آمدن ياران درفشهاى سياه كه شيعه و سنى بر آن اتفاق دارند.

ب - روايات مربوط به حكومت�?يمنى كه فقط در منابع شيعه وارد شده است، البته شبيه اين روايات، احاديثى در برخى از منابع اهل سنت مبنى بر ظاهر شدن يمنى پس از ظهور حضرت مهدى، عليه�?السلام.

ج - رواياتى كه حاكى از ظاهر شدن و روى كار آمدن زمينه سازان ظهور آن بزرگوار است، بى آنكه آنها را مشخص نمايد... اما بزودى متوجه خواهيد شد كه اين روايات بطور عموم دلالت�?بر ياران ايرانى و يمنى آن حضرت دارد كه زمينه ساز حكومت وى هستند.

اما روايات، زمان روى كار آمدن حكومت�?يمنيها را مشخص نموده است كه در همان سال ظهور حضرت و همزمان با خروج سفيانى از سرزمين شام و يا نزديك خروج سفيانى كه دشمن و مخالف حضرت است، مى�?باشد.

اما حكومت زمينه سازان ايرانى، به دو مرحله مشخص تقسيم مى�?شود:

مرحله اول، آغاز نهضت آنان به وسيله مردى از قم، كسى كه حركتش سرآغاز امر ظهور حضرت مهدى، عليه�?السلام، است، چه اينكه روايات گوياى اين است كه «آغاز نهضت آن حضرت از ناحيه مشرق زمين است�?».

مرحله دوم، ظاهر شدن دو شخصيت مورد نظر، در بين آنان به نام سيد خراسانى و فرمانده نيروهاى آن حضرت و جوان گندمگونى كه نام وى در روايات، شعيب بن صالح ضبط شده است.

چنانكه مى�?توان، نقش ايرانيان زمينه ساز را با توجه به پيشامدها و حوادثى كه ذكر آنها در اخبار آمده است نيز، به چهار مرحله تقسيم نمود:

مرحله اول: از آغاز نهضت توسط مردى از قم تا ورودشان در جنگ.

مرحله دوم: داخل شدن در جنگى طولانى، تا اينكه خواسته�?هاى خويش را بر دشمن تحميل كنند.

مرحله سوم: رد كردن خواسته�?هاى نخستين خود كه اعلام كرده بودند و به پا داشتن قيام همه جانبه آنان.

مرحله چهارم: سپردن پرچم اسلام به دست تواناى حضرت مهدى، عليه�?السلام، و شركت جستن آنها در نهضت مقدس آن حضرت.

در برخى از روايات، آمده است كه ظاهر شدن خراسانى و شعيب در اثناى جنگ ايرانيان به وقوع مى�?پيوندد، به گونه�?اى كه آنها با توجه به طولانى شدن نبردشان با دشمن، خودشان سيد خراسانى را به عنوان سرپرستى امور اجتماعى و سياسى خود برمى�?گزينند گرچه وى از پذيرفتن اين منصب خرسند نيست، اما آنها او را سرپرست�?خود قرار مى�?دهند، سپس سيد خراسانى، شعيب بن صالح را به فرماندهى نيروهاى مسلح خويش برمى�?گزيند.

در تعدادى از روايات، زمان آخرين مرحله زمينه سازى آنان كه متصل به ظهور حضرت مهدى، عليه�?السلام، است مشخص گرديده كه شش سال خواهد بود. اين برهه، مرحله شعيب و خراسانى است، از محمدبن�?حنفيه نقل�?شده�?است كه فرمود:

درفشهاى سياهى از بنى عباس و پس از آن درفشهاى سياه ديگرى از خراسان خروج مى�?كنند كه حاملان آنها كلاه سياه و لباس سفيد بر تن دارند، پيشاپيش آنان مردى است كه وى را صالح بن شعيب و يا شعيب بن صالح مى�?نامند او از قبيله بنى يمنم است آنان نيروهاى سفيانى را شكست داده و در بيت المقدس فرود مى�?آيند تا مقدمه حكومت�?حضرت مهدى، عليه�?السلام، را فراهم آورند، تعداد سيصد تن ديگر از شام به او مى�?پيوندند، فاصله خروج او تا تقديم زمام امور به حضرت مهدى، عليه�?السلام، هفتاد و دو ماه مى�?باشد. (2)

در مقابل اين احاديث، روايات ديگر است كه مى�?گويد، ظاهر شدن خراسانى و شعيب، مقارن و همزمان، ظاهر شدن يمنى و سفيانى است از امام صادق، عليه�?السلام، روايت�?شده است كه فرمود:

خروج خراسانى و سفيانى و يمنى در يك سال و يك ماه و يك روز واقع مى�?شود، درفش يمنى در بين اين پرچمها از همه هدايت�?گر است، زيرا وى مردم را به حق دعوت مى�?كند. (3)

و از امام باقر، عليه�?السلام، منقول است كه فرمود:

خروج سفيانى و يمنى در يك سال و يك ماه و يك روز است مانند نظم و ترتيب دانه�?هاى تسبيح كه يكى بعد از ديگرى است. جنگ از هر طرف روى مى�?آورد. واى بر كسانى كه در مقابل آنان بايستند در ميان آن درفشها، پرچم يمنى هدايت�?گرتر است، آن درفش حق است و شما را به سوى صاحبتان (مهدى، عليه�?السلام) دعوت مى�?كند. (4)

ظاهرا، مراد از خروج اين سه نفر به ترتيب، مانند دانه�?هاى تسبيح، با اينكه در يك روز واقع مى�?شود اين است كه انگيزه�?هاى خروج آنها با يكديگر ارتباط سياسى دارد. البته آغاز خروج آنان در يك روز است، اما ترتيب جنبش آنان و استحكام امورشان مانند مهره�?هاى تسبيح، يكى پس از ديگرى واقع مى�?شود.

به علاوه روايت هفتاد و دو ماه اگرچه قابل قبول است. چون به طرق زيادى از محمد بن حنفيه نقل شده است. روايات، گوياى اين است كه وى داراى نوشته�?اى از پدر بزرگوارش حضرت على، عليه�?السلام، بوده كه حضرت آن را از گفتار پيامبر، صلى�?الله�?عليه�?وآله، نوشته بوده و در آن حوادث و پيشامدهاى آينده بوده، بلكه بنا به گفته برخى از روايات، در آن نوشته، نام تمام فرمانروايان حاكم بر مسلمانها، تا روز قيامت ذكر شده بوده و آن را فرزندش ابو هاشم از وى به ارث برده و نام كسانى را كه از عباسيان حكومت�?خواهند كرد به اطلاع آنان رسانده است...

اما با اين همه، آنچه در مساله خراسانى و شعيب بهتر به نظر مى�?رسد، رواياتى است كه مى�?گويد خروج خراسانى و شعيب همزمان خروج سفيانى و يمنى است، چون اين روايات، منتسب به امامان، عليهم�?السلام، مى�?باشد و سندش محكمتر است، بلكه در اين روايات احاديث صحيح (5) السندى نيز مانند روايت ابوبصير از امام باقر، عليه�?السلام، وجود دارد.

در هر صورت، اين مرحله از حكومت زمينه سازان دولت�?حضرت، چنانچه ما هم ترجيح داديم، سال قبل از ظهور وى و يا احتمال اينكه شش سال باشد و در هر حال آخرين مرحله حكومت آنهاست، اما آنچه مشكل به نظر مى�?رسد، شناخت مراحل ديگر دولت آنها قبل از آخرين مرحله آن است و اينكه فاصله بين آغاز حكومت آنان به واسطه مردى از قم و بين خروج سيد خراسانى و شعيب چقدر است؟... اين در حقيقت�?بخشى مفقود از سلسله روايات مربوط به ايرانيان است كه من در روايات نديدم چه اندازه بوده است.. آرى در برخى از روايات، اشاره�?هايى در اين زمينه وجود دارد كه بعد از بيان مهم�?ترين روايات مربوط به حكومت آنان، خواهد آمد.

اروايت: آغاز حكومت مهدى، از ايران
از جمله آن روايات، حديثى است كه صراحت دارد، آغاز نهضت�?حضرت مهدى، عليه�?السلام، از ناحيه مشرق خواهد بود از امير مؤمنان، عليه�?السلام، نقل شده است كه فرمود:

آغاز ظهور او از مشرق است، زمانيكه اين امر پيش آمد، سفيانى خروج مى�?كند. (6)


و از طرفى آنچه كه علما بر آن اتفاق دارند و در روايات به نحو تواتر (7) وارد شده اين است كه ظهور
آن حضرت از مكه است، بنابراين بايد مراد از گفته امير مؤمنان، عليه�?السلام، كه فرمود: «آغاز نهضت او از ناحيه مشرق است�?» يعنى آغاز و شروع نهضت وى از مشرق، يعنى ايران است. و همچنين دلالت دارد كه آغاز نهضت آن حضرت، قبل از خروج سفيانى بوده و فاصله بين آغاز امر او و خروج سفيانى، مدتى نه كوتاه و نه طولانى است. زيرا در روايت، هضت�?حضرت بر خروج سفيانى، با «واو» عطف شده است نه «فاء» و «ثم�?» كه دلالت�?بر فاصله داشته باشد، بلكه مى�?توان گفت اين روايت، اشاره به نوعى ارتباط سببى بين آغاز امر زمينه�?سازى براى دولت�?حضرت مهدى، عليه�?السلام، از سرزمين ايران و بين خروج سفيانى دارد، توجه داشتيد كه جنبش سفيانى صرفا واكنشى است جهت رويارويى با موج فزاينده نهضت اسلامى كه زمينه�?ساز مقدمه قيام آن حضرت است.

روايت:امت پيامبر و حكومت مردى از اهل بيت
روايتى را كه ابو بصير از امام صادق، عليه�?السلام، نقل كرده نيز از جمله روايات در اين زمينه است، حضرت فرمود:

اى ابو بصير امت پيامبر، صلى�?الله�?عليه�?وآله، تا زمانيكه خاندان فلان بر مسند حكم هستند هيچگاه به گشايشى نخواهند رسيد تا آنكه فرمانروايى آنان منقرض شود، با تمام شدن آن، خداوند آن را به مردى از اهل بيت ارزانى مى�?دارد كه روش او بر اساس تقوى و عمل وى هدايتگر مردم است. در مقام قضاوت و حكم بر مردم، اهل رشوه نيست. به خدا سوگند من او و نام او و پدرش را مى�?دانم آنگاه، آن مرد تنومند و كوتاه اندام كه داراى علامت�?خال بر صورت و دو نشانه ديگر بر پوست�?بدن دارد مى�?آيد، او پيشوايى عادل است كه حافظ و نگاهبان آنچه كه نزد او وديعه گذاشته شده است مى�?باشد، دنيا را پر از عدل و داد مى�?نمايد آنگونه كه بدكاران آن را پر از ظلم و جور كرده�?اند. (8)

اين روايت قابل توجهى است ولى متاسفانه بخش پايانى آن ناقص است، اين روايت را صاحب بحار از كتاب «اقبال�?» سيد بن طاوس نقل كرده است كه صاحب اقبال در كتابش ص�?559 بيان داشته است كه اين روايت را در سال 362 در كتاب «ملاحم�?» بطائنى ديده است و از آن كتاب اين روايت را نقل كرده اما ناتمام، و در پايان گفتارش گفته است «سپس تمام روايت را نقل كرده است�?» حال آنكه كامل نقل نكرده است، بطائنى از ياران امام صادق، عليه�?السلام، بوده و نسخه كتاب وى ناياب است البته ممكن است در كتابهاى خطى ناشناخته در اطراف و اكناف كشورهاى اسلامى در كتابخانه�?ها وجود داشته باشد.

روايت دلالت دارد كه سيد بزرگوارى از ذريه اهل بيت، عليهم�?السلام، پيش از ظهور حضرت قائم، عليه�?السلام، حكومت مى�?كند و مقدمات دولت آن حضرت را فراهم مى�?نمايد، مردم را متوجه تقوا و پرهيزكارى مى�?نمايد و طبق احكام اسلام عمل مى�?كند، وى اهل سازش و رشوه گيرى نيست، اين سيد كه ذكر آن در روايت آمده احتمال دارد مراد از او امام خمينى باشد.

اما جمله خاندان فلان كه امام فرمود: «تا زمانيكه خاندان فلان بر سر كار باشند» ملازمه ندارد كه مراد از آنها بنى عباس باشند آنگونه كه سيد بن طاوس فهميده است، همينطور در ساير رواياتى كه امامان، عليهم�?السلام، در آنها تعبير به فلان و آل فلان نموده�?اند، البته گاهى منظور امامان، عليهم�?السلام، از اين تعبير، بنى عباس و گاهى خاندانهايى است كه قبل از ظهور حضرت مهدى، عليه�?السلام، فرمانروايى مى�?كنند، مثلا روايات متعددى كه بازگو كننده اختلاف بين خاندان فلان و آل فلان، از حكام حجاز است وجود دارد كه آنان بر شخص فرمانروايى از خودشان اتفاق نظر پيدا نمى�?كنند و بين قبيله�?ها ايجاد اختلاف مى�?شود، آنگاه حضرت مهدى، عليه�?السلام، ظهور مى�?كند و مانند روايتى كه از امير مؤمنان على، عليه�?السلام، روايت�?شده است كه حضرت فرمود:

آيا خبر ندهم شما را به پايان سلطنت�?خاندان فلان؟ عرض كرديم آرى اى امير مؤمنان. فرمود: كشته شدن بى�?گناهى در سرزمين حرم از قبيله قريش، سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و موجودات را هستى بخشيد بعد از پانزده شب ديگر، سلطنتى برايشان نخواهد بود. (9)

و غير از اين روايت، روايات متعدد ديگرى كه اختلاف بين بنى�?فلان و يا به هلاكت رسيدن فرمانرواى ظالمى از آنان را بيان كرده است و اينكه پس از آن سفيانى خروج خواهد كرد و يا ظهور حضرت مهدى، عليه�?السلام، به وقوع مى�?پيوندد و يا اينكه بيانگر برخى از نشانه�?ها و پيشامدهاى نزديك ظهور آن حضرت است... بنابراين بايد اين روايت را به غير بنى عباس تفسير نمود زيرا صدها سال پيش، حكومت و فرمانروايى آنها سپرى شده است.

بلكه رواياتى كه بصراحت از بنى�?عباس نام برده است، حتما بايد مورد بررسى و دقت قرار گيرد. چه اينكه اين روايات از امامان، عليهم�?السلام، با عبارت «فرزندان فلان�?» و «خاندان فلان�?» وارد شده است و شخص راوى آن را به لفظ بنى�?عباس روايت كرده به اين اعتقاد كه مراد از گفته امام، عليه�?السلام، از «فرزندان فلان�?»، بنى عباس مى�?باشد.

گاهى در روايات ظهور، تفسير به بنى�?عباس صحيح است زيرا مراد از ذكر نام آنها، روش آنان است كه در نقطه مقابل امامان، عليهم�?السلام، بوده است، نه اينكه مراد شخص آنها و فرزندان و يا ذريه آنان باشد... البته بندرت نياز به چنين تفسيرى پيدا مى�?كنيم زيرا در اغلب روايات تعبير به فرزندان و خاندان فلان شده است.

به هر حال، منظور از خاندان فلان در روايت مورد بحث كه فرمود: «تا زمانيكه خاندان فلان بر مسند حكم باشند، تا اينكه فرمانروايى آنان منقرض شود، با تمام شدن آن خداوند آن را بر مردى از اهل بيت قرار مى�?دهد» حكام ظالم و ستم پيشه، غير از بنى عباس است كه سيد موعود، بعد از آنان ظاهر مى�?شود و قبل از ظهور حضرت مهدى، عليه�?السلام، با دالت�?حكمرانى مى�?كند.

اما لفظ «آنگاه، آن مرد تنومند كوتاه اندام كه داراى علامات خال بر صورت و دو نشانه ديگر بر پوست�?بدن دارد، پيشوايى است عادل�?» حكايت از اين دارد، بعد از آن سيد كسى خواهد آمد كه مفهوم آن اين است كه آن شخص حضرت مهدى، عليه�?السلام، است و هم اوست كه داراى اين نشانه�?هاست، چنانكه در اوصاف حضرت آمده است. اما صفت «مرد تنومند كوتاه قد» بر آن حضرت تطبيق نمى�?كند. زيرا در مجموعه روايات، آن حضرت بلند قامت و موزون ياد شده است، بعيد نيست كه يك بخش و يا بيشتر از اين روايت، در اثر نقل سيد بن طاوس و يا ديگرى از راويان، افتاده باشد. و اين مرد تنومند و كوتاه اندام، بعد از سيد مورد نظر مى�?آيد و برخى از صفات ديگرش از روايت افتاده است، بدين سان نمى�?توانيم در اتصال زمان اين سيد مورد نظر را به زمان ظهور حضرت مهدى، عليه�?السلام، از اين روايت استفاده كنيم.

| | ارادت به آ قا در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388;ساعت 9:26; توسط آرمان امیری و احسان امیری;

فقط یه کلمه

میخواستم در مورد بهار بنویسم ولی به وبلاگ یه دوست برخورد کردم که نوشته بود:

بهترین بهار پایان انتظار است

واقعا زیبا گفت

امیدوارم روزی این بهار را جشن بگیریم

 


| | ارادت به آ قا در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388;ساعت 18:40; توسط آرمان امیری و احسان امیری;

جزیره خضراء افسانه یا واقعیت ؟!!

جزیره خضراء افسانه یا واقعیت ؟!!

 

مختصری بر این جزیره:

 تصویر ماهواره ای از این جزیره؟!

روایت این جزیره، که گفته می شود امام زمان و همسر و فرزندان و نزدیکانش در آن سکونت دارند از یک طلبه ناشناس عراقی ذکر شده که :

على بن فاضل مازندرانى مجاور نجف در حديث بسيار طولانى چنين نقل مى كند:

وارد شهرى از شهرهاى غرب (اسپانيا) شدم مركبهائى از بلاد امام عصر(عج) وارد آنجا شد، يكى از مسافرين آنها پير مردى بود كه چون مرا ديد گفت: نام تو چيست؟ گمان مى كنم على باشد.

گفتم : آرى،

گفت: نام پدرت چيست؟ گويا فاضل باشد؟

گفتم: آرى، چه خوب نام من و پدرم را مى شناسى.

گفت: بدان كه نام و اصل و وصف و خصوصيات ترا براى من بيان كرده اند و من تا جزيره خضراء با تو هستم.

بسيار خوشحال شدم مرا با خود به دريا برد، روز شانزدهم به آب سفيدى رسيديم، پرسيدم اينجا كجاست؟

گفت: بحر ابيض است و آن جزيره خضراء است كه اين آب سفيد اطرافش را گرفته است و به حكمت خداوند چون كشتيها و وسائل نقليه ديگر دشمنان به اينجا رسند غرق مى شوند و به آنحضرت دست نيابند. سپس وارد جزيره خضراء شديم و رفتيم در مسجد، شخصى بنام «سيد شمس الدين» را ديدم كه مى گفت: من از نوه هاى امام عصر(عج) هستم، پس از گفتگوئى به او گفتم: هرگز امام را ديده اى؟

گفت: نه ولى پدرم نقل كرد كه صداى امام را شنيده ام و خودش را نديده ام و امّا جدّم، هم خودش را ديده است و هم صدايش را شنيده است، آنگاه با آن سيد از شهر بيرون رفتيم و به پيرمردى رسيديم، از سيد احوال آن پير مرد را پرسيدم، گفت: اين كوه را مى بينى، در وسط آن جاى خرّمى است و در آن چشمه اى است و كنار چشمه، قبّه اى است و اين مرد با رفيقش خادم آن قبّه است، من هر صبح جمعه مى روم آنجا خدمت امام عصر(عج) (البته با توجه به آغاز حديث، خود امام را نمى بيند و صدايش را نمى شنود) و در قبّه دو ركعت نماز مى خوانم و كاغذى مى يابم كه در آن حكم مرافعه اى را كه در هفته به من رجوع مى كنند در آن نوشته، كاغذ را بر مى دارم و هر چه در آن نوشته به آن عمل مى كنم.

على بن فاضل گويد: از خادمها خواهش كردم مرا به حضور امام(عج) ببرند، گفتند: راهى ندارد، آن رفيقم به من گفت: دستور آمده كه تو را به وطن برگردانم، براى من و تو مخالفت روا نيست

ناگفته نماند كه على بن فاضل داستان خود را به طور مفصّل در كتابى بنام «الفوائد الشمسيّه» آورده است، و ضمناً به احتمال قوى آن آب سفيد كه در داستان فوق آمده همانند يك حصار محكم و مجّهز، دشمن را از آن جزيره دفع مى كند.

بعضى از نويسندگان به عنوان احتمال مطرح كرده اند كه شايد اين جزيره خضراء (با توجّه به آب سفيد و ساير خصوصيات كه در داستان آمده بود) همان مثلّث برمودا كه از عجيب ترين و مرموزترين مكانهاى روى زمين است و در غربى ترين اقيانوس اطلس قرار دارد باشد.

از عجائب مثلّث برمودا اينكه هر هواپيما يا كشتى به حدود آن برود بطور اسرارآميزى ناپديد مى گردد، و جالب اينكه آبهاى آن سفيد است، و هر روز خبر غرق شدن تعداد تازه اى از كشتيهاى اقيانوس پيما در آبهاى سفيد «مثلّث بر مودا» به گوش رسيده است.

خلبانها و ملوانهائى كه در اين منطقه حوادثى را تجربه كرده اند گزارش داده اند كه در مسير خود، به صورت اسرارآميزى تغيير جهت حاصل شده و به مناطقى كه تصميم نداشته اند هدايت شده اند.

اين هم يك احتمالى است، كه بايد دانشمندان و محقّقان تحقيق بيشترى كنند.

فقط در اينجا اضافه مى كنيم: يكى از دعاهاى حضرت مهدى(عج) اين است كه:

«اَللّهُمَّ اَحْجُبْنى عَنْ عُيُونِ اَعْدائى وَاجْمَعْ بَيْنِى وَبَيْنَ اَوْلِيائى;

خدايا مرا از ديدگان دشمنانم پوشيده بدار و بين من و دوستانم اجتماع حاصل كن.»

به مقتضاى استجابت اين دعا، اقامتگاه آنحضرت از دشمنان محفوظ خواهد بود. و ممكن است همين مطلب تأييدى باشد كه آن جزيره، در مثلّث بر مودا است.

از سوى ديگر غير از همسر و فرزندان، جمعى از دوستانش كه طبق روايتى سى تن از «اوتاد» و برجستگان هستندهمواره در خدمت آنحضرت بسر مى برند.

این روایت در میان شیعیان روایتی پر التهاب و اختلاف است و خیلی ها کاملاً به آن معتقدند و از آن طرفداری می کنند و برعکسش هم صدق می کند یعنی اینکه خیلی ها با آن مخالف اند و آن را جعلی و فقط یک داستان رومانتیک غیر واقعی به حساب می آورند. در ادامه این مطلب به ذکر عقاید و ادله هر دو این گروه می پردازم تا شما دوستان عزیز بتوانید بی طرفانه و با قضاوت خود تصمیم بگیرید که این داستان را باور کنید یا خیر. لطفا ادامه مطلب را کلیک کنید...




ادامه مطلب را بخوانيد.

| | ارادت به آ قا در سه شنبه دهم شهریور 1388;ساعت 6:8; توسط آرمان امیری و احسان امیری;

پرسش : چرا نام امام زمان (عج) در قرآن نيامده است تا هيچ ابهامي در وجودش باقي نماند ؟

پاسخ : قرآن كريم براي معرفي شخصيتهاي الهي از سه راه وارد مي شود ، و در هر موردي طبق مصالحي از شيوه خاصي پيروي مي كند. گاهي معرفي با اسم ، گاهي معرفي با عدد ، و گاهي نيز معرفي با صفت.

اگر نام حضرت مهدي عليه السلام در قرآن نيست ، ولي صفات و خصوصيات حكومت او در قرآن وارد شده است.

اصولا قرآن در معرفي افراد ، مصالح عالي را در نظر مي گيرد . گاهي مصالح ايجاب مي كند تنها به صفات افراد بپردازد ، چنان كه درباره حضرت مهدي عليه السلام جريان از اين قرار است كه :

اولا : تشكيل چنين حكومتي ، در مواردي صريحا و در موارد ديگر به طور اشاره در قرآن وارد شده است. آياتي كه در سوره توبه و صف از انتشار و گسترش اسلام در سطح جهاني نويد مي دهد ، مانند : « تا آن را بر همه اديان پيروز سازد » ، اشاره به تشكيل اين حكومت است. زيرا مفسران گويند : مضمون اين آيه را كه پيشگويي از گسترش فراگير و همه جانبه اسلام در سطح جهان است ، هنوز تحقق نپذيرفته است.

از اين گذشته ، در آيه 106 سوره انبياء مي فرمايد : ما پس از ذكر در زبور نوشتيم كه بندگان شايسته من ، وارث زمين خواهند بود . آيه شريفه نويد مي دهد كه صالحان ، وارثان زمين خواهند بود و حكومت جهان را به دست خواهند گرفت . و به اتفاق تاريخ بشر ، هنوز اين وعده الهي تحقق نپذيرفته است.

ثانيا : اگر نام اصلي امام زمان عليه السلام را نبرده ، به خاطر مصلحتي است كه براي اهل فضل و درك مخفي نمي باشد ، زيرا به همان علت كه نام امام علي عليه السلام را نبرده ، نام آن حضرت را نيز ذكر ننموده است. اگر نام اين پيشوايان گرامي را مي برد ، كينه هاي ديرينه بدر و احد و حنين بار ديگر زنده مي شد ، ولذا مطلب را به صورت كلي مطرح كرده و فرموده است : بندگان شايسته من ، وارث زمين خواهند بود. نام بردن از گذشتگان ، مانند لقمان و ذي القرنين ، قابل قياس با افراد آينده نيست ، درباره گذشتگان ، حسد ها و كينه ها تحريك نمي گردد ، و افراد سود جو و شهرت طلب نمي توانند از آن سوء استفاده كنند ، ولي بردن نام آيندگان اين محظور را دارد.

آيا شما فكر مي كنيد كه تنها ذكر نام ، دردي را دوا مي كند ؟ آيا فكر مي كنيد كه اگر نام امام زمان عليه السلام در قرآن برده مي شد ، امكان نداشت كه در طول تاريخ ، شيادان و افراد شهرت طلب آنان سوء استفاده نكنند ، يا افرادي روي غرض هاي خاط ، وجود او را انكار نمايند ؟ تجربه تاريخي نشان داده است كه اگر هم در قرآن صراحتا نام آن حضرت برده مي شد ، باز در طول تاريخ ، شيادان و مدعيان دروغين مهدويت پيدا مي شدند و نام خود را امام زمان و مهدي موعود مي گذاشتند ، تا از آب گل آلود ماهي بگيرند و از نام او و انتظار مردم استفاده نادرست كنند. مگر خدا نام پيامبر صلي الله عليه او آله وسلم را در انجيل نبرده است ؟ ولي گروههاي مغرض ، از آن بهره برداري ناجوانمردانه كردند.

بنابراين ، مساله مهم بيان خصوصيات ديگر آن حضرت است كه افراد دل آگاه با شناخت آنها ، مهدي واقعي را از مدعيان قلابي مهدويت باز شناسند.


| | ارادت به آ قا در سه شنبه دهم شهریور 1388;ساعت 5:55; توسط آرمان امیری و احسان امیری;

چطور حضرت مثل يک مرد 40 ساله ظهور مي کند ؟

پرسش: چطور حضرت مثل يک مرد 40 ساله ظهور مي کند ؟
 

پاسخ: گويا مراد شما اين است که چگونه ممکن است حوادث روزگار باعث تغيير چهره و شکسته شدن صورت و ناتواني جسمي حضرت نميشود؟ در پاسخ بايد گفت: به نظر ميآيد علت اصلي، خواست و قدرت الهي است. بدين معنا که خداوند از طريق اعجاز و خرق عادت، حالت جواني را در وجود حضرت مهدي(ع) قرار داده است. براي اين مطلب از قرآن ميتوان نمونه آورد.
خداوند در قرآن کريم در سوره بقره آيه 259 داستان بزرگ مردي از بني اسرائيل(گويا عزير بوده است) را ذکر ميکند که بر روستايي عبور ميکرد در حالي که ويران شده و مردمان آن مرده بودند و استخوانهايشان در معابر در حال پوسيده شدن بود. او گفت: خداوند چگونه اينها را زنده ميکند؟ خداوند صد سال او را ميراند و جان حيوان(الاغ) او را نيز گرفت ولي طعام او را به حال خود سالم باقي نگه داشت.
پس از صد سال که دوباره او را زنده کرد به او يادآور شد از بين رفتن و حيات دوباره خود و حيوانش را و سالم نگاه داشتن طعامش را . " فَانْظُرْ إِلى طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ "يک غذا حدودا يک هفته سالم ميماند. صد سال 5200 هفته است پس خدا 5200 برابر عمر غذا، آن را سالم و به صورت عادي نگه داشته است. او ميتواند امام را نيز به حالت يک جوان حفظ کند.
البته از لحاظ طبيعي نيز ممکن است، يک فرد بتواند طراوت و جواني خود را حفظ کند اگر بر رموز علمي آگاهي داشته باشد و علم نيز اين امر را ممکن پذير بداند بر اين فرض ، امام چون علم کامل دارد ميتواند از قواعد علمي نيز مدد بگيرد.


| | ارادت به آ قا در سه شنبه دهم شهریور 1388;ساعت 5:53; توسط آرمان امیری و احسان امیری;

آيا پر شدن زمين از ظلم و فساد از شرايط ظهور است؟ آيا ظهور زمان معيني دارد؟

   

پاسخ: اين حرف صحيح نيست. براي ظهور امام زمان(عج) ابتدا مردم بايد خود را براي ياري كردن حضرت آماده كنند و بكوشند ديگران را نيز براي تحقق ظهور آماده كنند. اين وقتي است كه دوستان حضرت با انجام دادن واجبات و ترك گناهان و تقويت ايمان، بتوانند لياقت ياري امام زمان(عج) در خود ايجاد كنند. البته هميشه انسان‌هاي ظالم و فاسد نيز هستند كه به دنبال ظلم و فساد بيشترند.
وقت ظهور مشخص نيست. هر وقت مردم واقعا آماده شدند، حضرت نيز ظهور مي‌كند.


| | ارادت به آ قا در سه شنبه دهم شهریور 1388;ساعت 5:51; توسط آرمان امیری و احسان امیری;

امام زمان(عج) در چه مکانی زندگی می کنند؟

‏از مسائلى که درباره امام زمان(ع) مورد بحث و گفت و گو است، مکان و محل سکونت آن حضرت است، که آیا آن حضرت در مکان خاصى سکونت دارد یا نه؟ و اگر در مکان ویژه‏اى است آن مکان کجا است؟
روایاتى که درباره مکان امام زمان(ع) وجود دارند چند دسته‏اند:
1 - برخى از روایات محل خاصى را تعیین نکرده و جایگاه آن حضرت را در بیابان‏ها و کوه‏ها معرفى مى‏کند. از آن جمله حضرت مهدى(ع) به پسر مهزیار فرمود: «فرزند مهزیار! پدرم امام حسن(ع) از من پیمان گرفت و فرمان داد که براى سکونت کوهاى سخت و سرزمین‏هاى خشک و دور دست را برگزینیم».(1)
از این روایت استفاده مى‏شود که حضرت از دسترسى مردم دور است و کسى که از محل سکونت وى آگاه نیست.
2 - برخى روایات خاصى را به عنوان محل سکونت آن حضرت یاد نموده‏اند، مثلا در برخى از روایات در مدینه و پیرامون آن اشاره شده است. ابوبصیر مى‏گوید از امام باقر(ع) شنیدم که فرمود: «لابد لصاحب هذا الامر من عزلة و لابد فى عزلته من قوة و ما بثلاثین من وحشته، و نعم المنزل طیبة»(2)، صاحب زمان(ع) را عزلت و غیبتى است که در آن، غیبت، نیرومند است به سى نفرى که با حضرت هستند وحشت و تنهایى را از وى دور مى‏کنند (و به قوت وى مى‏افزاید) و خوب جایگاهى است (مدینه) طیبه.
از این روایات استفاده مى‏شود که حضرت در مدینه منوره منزل دارد و افرادى همواره با ایشان به صورت ناشناس هستند.
برخى روایات مکان امام زمان(ع) را کوه«رضوان» که در اطراف مدینه است، بیان کرده‏اند، عبدالاعلى آل سام مى‏گوید: «با امام صادق(ع) از مدینه خارج شدیم، به روحاء (اطراف مدینه) که رسیدیم حضرت نگاهش را به کوهى دوخت و مدت زمانى ادامه داد، و فرمود: این کوه رضوان نام دارد، خوب پناهگاهى است براى خائف(امام غائب) در غیب صغرا و غیبت کبرى.(3)
از روایات دیگر استفاده مى‏شود که امام زمان(ع) در مکانى به نام «ذى طوى» که در اطراف مکه است، زندگى مى‏کند و از همان جا نیز یاران خود قیام مى‏کنند. امام باقر(ع) فرمود: «امام زمان را غیبتى است در بعضى از دره‏ها و اشاره کرد به منطقه ذى طوى».(4)
3 - برخى روایات جایگاه خاصى را براى امام زمان(ع) نام نمى‏برد، ولى از حضرت به عنوان فردى یاد مى‏کند که با مردم و در میان مردم و با آنان حشر و نشر داردو به گونه‏اى ناشناس زندگى مى‏کند. امام صادق(ع) فرمود: «صاحب الامر شباهتى نیز به حضرت یوسف پیامبر(ع) دارد جاى انکار نیست که خداوند با حجت خود همان کارى را انجام دهد که با یوسف انجام داد. صاحب الزمان(ع)، آن مظلوم حق از دست داده، در میان مردم رفت و آمد مى‏کند و در بازار قدم مى‏نهد و گاهى بر فرش منزل‏هاى دوستان مى‏نشیند، لیکن او را نمى‏شناسند تا زمانى که خداوند به وى اذن دهد تا وى خود را معرفى کند، آن گونه که یوسف(ع) اجازه داد هنگامى که برادرانش گفتند: تو یوسفى؟ گفت: آرى من یوسفم».(5)
از این روایت استفاده مى‏شود که امام زمان(ع) مکان معین نداشته در میان جمع و جامع است، با مردم حشر و نشر دارد و زندگى طبیعى و معمولى دارد. در مراسم مذهبى و مناسک حج شرکت مى‏جوید، ولى شناخته شده نیست و این امرى است که سابقه داشته و دارد. عنایت امام(ع) به مردم و هدایت و رهبرى مردم از سوى دیگر نشان از آن دارد که آن حضرت در همه جا بوده و در همه جا حضور دارد.
از جمع بین روایات نیز مى‏توان استفاه کرد که امام زمان(ع) در همه جا حضور دارد و این منافات ندارد به آن دسته از روایت که مکان معین مانند مدینه و مکه را بیان کرده‏اند؛ زیرا آن دسته روایات ناظر بر آن است که در برخى از زمان‏ها و مکان‏هاى خاص حضور پیدا مى‏کند. آن دسته از روایات که مکان مشخصى را براى امام بیان نکرده ناظر بر آن است که حضرت در همه جا حضور دارد. بى تردید یکى از مصادیق حضور امام در همه جا، همان مکان‏هاى خاصى مى‏باشد.


| | ارادت به آ قا در سه شنبه دهم شهریور 1388;ساعت 5:49; توسط آرمان امیری و احسان امیری;

یاران امام زمان(عج) چند نفر هستند؟

در مورد تعداد یاران حضرت مهدی(عج):
در روایات متعدد تعداد یاران حضرت مهدی(عج) سیصد و سیزده تن بیان شده است.(1)
در برخی از احادیث تعداد یاران حضرت مهدی(عج) و کسانی که با حضرت بیعت می کنند، پنج هزار تن ذکر شده است.(2)
در برخی روایات تعداد یاران حضرت مهدی(عج) ده هزار نفر یاد شده و آمده است تا این تعداد گرد نیایند، قیام صورت نمی گیرد.(3)
در حدیثی آمده است: مهدی(عج) میان دوازده تا پانزده هزار یاور قیام خواهد کرد.(4)
در روایتی است که یاران حضرت مهدی(عج) توده های انبوهی است که از نقاط گوناگون جهان به ویژه مشرق زمین به کمک امام می شتابند.(5) حال در جمع بندی این روایات می گوییم:
سیصد و سیزده یاور حضرت نخستین گروندگان هستند که در انتظار ظهور موعود در مکه گرد می آیند. با گرد آمدن این گروه، دعوت آغاز می شود. پس از انتشار خبر و گزارش آن به ترتیب پنج هزار نفر گرد حضرت جمع می شوند و با ایشان بیعت می کنند، سپس این گروه به دو هزار تن می رسند، و مدام فزونی می یابند. وقتی که ده هزار تکمیل شد، قیام صورت می گیرد، بعد گروه دیگری به یاران حضرت می پیوندند. این گروه به دوازده تا پانزده هزار تن می رسد، و مدام افزایش پیدا می کند. در ادامة نهضت توده های عظیمی از سراسر جهان به حضرت می پیوندند درگیری بزرگ و خونبار با مستکبران شروع می شود. با این توصیف سیصد و سیزده ممکن است تعداد یارانی باشد که حضرت به کمک آنان حرکت را آغاز می کند.
احتمال دیگر این است که این گروه، فرماندهان و وزیران امام باشند که در آغاز هسته اصلی نیروها هستن و پس از پیروزی برای ارشاد و دادرسی و کارگزاری و مدیریت به سرزمین های دور و نزدیک فرستاد می شوند.(6)


| | ارادت به آ قا در سه شنبه دهم شهریور 1388;ساعت 5:46; توسط آرمان امیری و احسان امیری;

چرا هنگام ظهور امام زمان(عج) همه جا را ظلم و فساد

بی تردید امام زمان(عج) حکومت جهانی تشکیل خواهد داد. برای شکل گیری و پذیرش آن نیاز است که برخی از شرایط فراهم و عوامل شکل گیری آن ایجاد شوند.
یکی از شرایط ایجاد حکومت جهانی، آمادگی مردم و احساس نیاز شدید آنان می باشد. آمادگی آن گاه حاصل می شود که مردم ستم های حاکمان را تجربه و ظلم و فساد آنان را خسته کرده باشد. در غیر این صورت مردم نه آمادگی پذیرش حکومت جهانی را دارند و نه قدر و ارزش آن را می دانند.
طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق، لیک چو درد در تو نبیند، چـه را دوا بکنـد؟!
امروزه در جهان حکومت های متعددی وجود دارد، زیرا مردم هنوز آمادگی پذیرش حکومت جهانی را ندارند؛ حتی برخی احساس می کنند حکومت های آنان بهترین حکومت و رهبران آن ها موفق ترین رهبران هستند.
برای پذیرش حکومت جهانی امام زمان(ع) لازم است افکار عمومی آمادگی پذیرش حکومت امام را پیدا کنند. یکی از زمینه های آن گسترش ظلم و فساد است. گسترش ستم ها و ناهنجاری ها موجب می شود که مردم آرزوی حکومت عادلانه را نموده و از دل و جان آن را بپذیرند. در برخی از روایات از جنگ و ظلم ها سخن به میان آمده است که پیش از ظهور به وجود می آیند.
حوادث قبل از ظهور نقش بنیادی در شکل گیری حکومت و پذیرش آن توسط مردم دارند.
امام علی(ع) فرمود: «دربارة مولودی می اندیشم که از نسل من است و او مهدی است که زمین را پر از عدل و داد می کند، پس از آن که از ستم و بیداد آکنده باشد».(1) هم چنین یکی از ارزش ها و اهمیت کار حضرت مهدی(عج) ایجاد عدالت در پهنه گیتی بعد از گسترش ظلم در آن است.
کاری که به وسیلة امام زمان(عج) صورت می گیرد، به وسیلة هیچ یک از پیامبران و امامان پیش از او انجام نشده و آن گسترانیدن عدالت پس از ظلم و ستم بسیار است. این کار اهمیت نهضت امام زمان را دو چندان می کند، یعنی وضع جامعه را به نقطة مقابل آنچه وجود دارد، می کشاند، به همین خاطر تمام ادیان و مذاهب در انتظار آن هستند. کاری که هیچ گاه صورت نگرفته است.
البته مقصود از این که هر گاه جهان را فساد گرفت، امام ظهور می کند، آن نیست که در جامعه افراد صالح و شایسته وجود نداشته و همة ارزش ها از بین رفته باشد.
در این که مقصود از گسترش فساد و ظلم چیست، احتمالات متعددی وجود دارد:
1ـ هرگاه بدی ها، بر خوبی ها، ضد ارزش ها بر ارزش ها و ظلم بر عدالت غلبه نمایند، امام ظهور می کند.
2ـ مقصود از گسترش ظلم و ناهنجاری ها آن است که مردم به رشد فکری رسیده و معنای ظلم و ظالمان و مفاسد را خوب درک کنند، از این رو اگر ظلم و ناهنجاری ها گرچه به طور محدود به وجود آید، مردم احساس می کنند و شدیداً رنج می برند.
3ـ اگر چه مردم خواهان عدالت و نیکی هستند و از درون قلب آن را احساس می کنند، اما حاکمان آن ها مردمی ستمگرند وحقوق آن ها را پایمال می کنند و اجازه برقراری عدالت و مساوات نمی دهند و یا آن را اجرا نمی کنند.
بدین سان در زمان ظهور امام زمان(ع) فرهنگ ستم ستیزی به اوج رسیده و مردم ظلم و فساد را تحمل نمی کنند؛
شهید مطهری می گوید: مقصود از گسترش ظلم آن است که هر یک از شقی و سعید (بدبخت و خوشبخت) گروه حق و باطل به نهایت کار خود می رسند: ستمکاران و بدکاران به درجه ای از بدی و نابکاری می رسند که لهیب آتشِ آنان، همه را فرا می گیرد و صالحان در مظلومیت هستند.(2)
بر این اساس ظهور امام در زمانی شکل می گیرد که مردم رشد فکری پیدا کرده و در جامعه، فرهنگ ستم ستیزی گسترش یافته و انسان های حق طلب از ظالم و باطل گرا تشخیص داده می شوند اما هنوز همة ارزش ها و عدالت از بین نرفته اند. در چنین فضایی است که مردم آمادة پذیرش حکومت جهانی امام زمان(عج) می شوند

| | ارادت به آ قا در سه شنبه دهم شهریور 1388;ساعت 5:44; توسط آرمان امیری و احسان امیری;

راز طول عمر امام عصر(عج) در كلام پيامبر(ص)

مهدويت: خداوند سه ويژگي ولادت حضرت موسي، غيبت حضرت عيسي، عمر طولاني حضرت نوح(ع) را از سه تن پيامبر را در قائم جاري ساخت.

القائم نيوز به نقل از خبرگزاري شبستان: روزي امام صادق(ع) يكي از اصحاب را مشاهده نمودند كه از طول غيبت حضرت ولي‌عصر(عج) دچار شگفتي شده است، فرمودند: خداي تبارك و تعالي سه ويژگي از سه تن از پيامبران را در قائم ما جاري ساخته است: ولادت او را همچون ولادت حضرت موسي قرار داده است. غيبت او را همانند غيبت حضرت عيسي مقرر فرموده است. عمر طولاني او را چون عمر حضرت نوح قرار داده است. آنگاه به بنده صالح خود -حضرت خضر- عمر طولاني داده تا دليل عمر او باشد.

در روايات بسياري كه از حضرت رسول اكرم(ص) و امامان معصوم به ما رسيده؛ آمده است كه در قائم آل محمد(عج) سنتي از حضرت نوح هست و آن عمر طولاني آن حضرت است. و در همة اين روايات اين نكته به صورت قطعي و ترديد ناپذير مطرح شده است. حتي يكبار امام صادق(ع)، انكار منكران را تقبيح نموده، چنين فرمودند: چرا نمي‌پذيرند كه خداوند عمر صاحب اين امر را طولاني گرداند، چنانكه عمر حضرت نوح(ع) را طولاني نموده بود؟

در حديثي ديگر از حضرت آمده است: وليّ خدا از عمر طولاني برخوردار خواهد بود. حضرت ابراهيم خليل(ع) 120 سال عمر كرد ولي به صورت جوان نيرومند سي‌ساله در ميان مردم ظاهر مي‌شد. قائم ما نيز به صورت جواني نيرومند ظهور مي‌كند، كه مردم او را انكار مي كنند.

براي ما كه پيرو فرمان پيامبر(ص) و امامان اهل بيت(ع) هستيم هيچ‌يك از اينها جاي شگفتي نيست اما عمر طولاني چندين هزار ساله براي بندگان صالح خدا چون خضر و عيسي و براي بندگان ناشايستي چون شيطان و دجّال واقع شده است. اما در مورد اينكه به صورت جوان نيرومند ظاهر مي‌شود، داستان‌هاي جالب‌تري هست:

گفته مي‌شود كه "عُزَير" با اهل بيت خود عازم سفر شد و همسرش حامله بود. عزير در آن زمان پنجاه سال داشت، خدايش او را به مدت صد سال تمام ميراند، آنگاه زنده ساخت و به صورت يك فرد پنجاه ساله به اهل بيت خود بازگشت، پسرش در حالي كه صد سال داشت، از او استقبال كرد!

شگفت‌انگيزتر از آن داستان "نصر بن دهمان" از قبيله غطفان است كه 190 سال زندگي كرده، سپس به صورت جوان شاداب و باطراوتي بازگشته و حيرت و تعجب معاصرين خود را برانگيخته است!


| | ارادت به آ قا در سه شنبه دهم شهریور 1388;ساعت 5:42; توسط آرمان امیری و احسان امیری;

آيا امام مهدي وجوود جسماني دارند يا نوراني؟

 

موضوع: شمائل امام مهدي عليه السلام

 

پاسخ: حضرت وجود جسماني دارند. البته طبق برخي روايات و معارف اسلامي پيشوايان غير از اين بدن جسماني داراي حقايق نوراني هستند. در روايتي از پيامر اكرم(ص) آمده است:"اول چيزي كه خداوند خلق كرد، نور من بود" (بحار الانوار، ج1، ص97)
و نيز فرمود: "اي سلمان! اوصياي من را مي‌شناسي و آن دوازده نفري كه خداوند براي امامت بعد از من انتخاب كرده است؟ گفتم: خدا و رسولش داناترند، فرمود: اي سلمان! خداوند مرا از نور خود خلق كرد و مرا خواند، پس اطاعت كردم. و خلق كرد از نور من علي را پس خواند او را و او اطاعت كرد. و خلق كرد از نور من و علي، نور فاطمه را پس خواند او را و او اطاعت كرد. و خلق كرد از نور من و علي و فاطمه، حسن و حسين را، پس آن دو را خواند و آن دو اطاعت كردند. پس نام گزارد ما را به پنج اسم از اسامي خود: خدا محمود است و من "محمد" خدا عالي است و اين "علي" خدا فاطر است و اين "فاطمه" خدا داراي "احسان" است و اين حسن و خدا "محسن" است و اين حسين. سپس خلق كرد خدا از ما از صلب حسين(نور حسين) نه امام را،چ پس خواند آنان را و آنان اطاعت كردند".(بحار الانوار، ج15، ص9).
البته اين حرف بدين معني نيست كه آنها بدن مادي نداشتند؛ بلكه وقتي خداوند اراده كرد كه در دنيا زندگي كنند، آنان را در صلب حضرت آدم(ع) قرار داد تا اينكه در زمان خاص با بدن مادي به دنيا آيند(بحار الانوار، ج15، ص7). ما با توجه به ادله عقلي و نقلي فراوان، معتقد هستيم حضرت مهدي(عج) در سال 255 هـ.ق به دنيا آمدو بنابراين داراي وجود جسماني است. دليل‌هاي فراواني مانند داستان ولادت و مادر ايشان، غيبت و چگونگي آن، وجود حجت در هر زما در زمين و ... در اين زمينه وجود دارد.


| | ارادت به آ قا در سه شنبه دهم شهریور 1388;ساعت 5:33; توسط آرمان امیری و احسان امیری;

مهدی، علیه‏السلام در حدیث دوازده امام

 در دومین قسمت از مقاله حاضر برخی از روایاتی که به طریق اهل سنت از نبی اکرم، صلی‏الله‏علیه‏و آله، نقل شده، مورد بررسی قرار گرفت. در این قسمت از مقاله نویسنده به بررسی این موضوع می‏پردازد که مصادیق این امامان دوازده‏گانه که در روایات پیامبر بدانها اشاره شده، چه کسانی هستند؟ 

پرسشی که در اینجا مطرح می‏شود این است که آن امامان دوازده‏گانه، که پس از رسول خدا خلفا و جانشینان اویند، چه کسانی هستند؟ 

برای پاسخ به این پرسش به سراغ روایتی می‏رویم که «ابو نعیم اصفهانی‏» در کتاب «حلیة الاولیاء» نقل کرده و از آن چنین به دست می‏آید که این امامان از عترت و خاندان رسول خدایند. 

او به اسناد خود از ابن عباس روایت می‏کند که رسول خدا، صلی‏الله‏علیه‏وآله، فرمود: 

من سره ان یحیی حیاتی، و یموت مماتی، و یسکن جنة عدن غرسها ربی، فلیوال علیا من بعدی و لیوال ولیه و لیقتد بالائمة من بعدی، فانهم عترتی خلقوا من طینتی، رزقوا فهما و علما، و ویل للمکذبین بفضلهم من امتی، القاطعین فیهم صلتی، لاانالهم الله شفاعتی. (1) 

هر کس خشنود می‏شود که همچون من زندگی کند، همچون من بمیرد و در بهشت جاودانی که پروردگارم آن را بنا کرده، مسکن گزیند، پس از من از علی پیروی کند و با هر کس که از او پیروی می‏کند هم پیمان باشد. و از پیشوایانی که پس از من می‏آیند تبعیت کند; چراکه آنها از خاندان من هستند، از سرشت من آفریده شده‏اند، و دانش و بینش به آنها ارزانی شده است. بدا به حال کسانی که امت من برتری آنها را تکذیب کند، و پیوندی را که من با آنها دارم بگسلد. خداوند شفاعت مرا شامل حال این گروه [از امت من] نسازد. 

ابونعیم به دنبال این روایت می‏گوید: 

کسانی که به [مقام] پیروی از عترت و خاندان پاکنهاد [رسول خدا] نایل شدند، لبهایشان خشکیده و پیشانیهایشان [بر زمین] گسترده است، هر آنچه زودگذر و فنا پذیر است در نظر آنها خوار و بی ارزش است و از گردنکشانی که دنیا را برای خود برگزیده‏اند کناره می‏جویند; آنها کسانی هستند که رفاه و آسایش را به کناری گذاشته و از همه لذایذ و شهوات و خوراکیهای گوناگون و نوشیدنیهای رنگارنگ چشم پوشیده و در مسیر رسولان، اولیا و صدیقان راه می‏سپارند. آنها [دنیای] زودگذر و نابود شونده را رها کرده و به [سرای] دیرپا و باقی و همجواری با آن روزی دهنده بسیار بخشنده و آن صاحب نعمتها و بخششها دل سپرده‏اند. (2) 

همچنین او به اسناد خود از «مجاهد» چنین نقل می‏کند: 

شیعة علی الحلماء، العلماء، الذبل الشفاه، الاخیار الذین یعرفون بالرهبانیة من اثر العبادة. (3) 

پیروان علی، دانشمندان، بردباران و کسانی‏اند که [از بسیاری روزه] لبهایشان خشکیده است; آنها نیکانی هستند که به خاطر عبادتهایشان به رهبانیت و ترک دنیا شناخته می‏شوند. 

از علی بن الحسین، علیهم‏السلام، نیز روایت‏شده است که: 

شیعتنا الذبل الشفاه، و الامام منا من دعا الی طاعة الله. (4) 

پیروان ما [کسانی هستند که] لبهایشان خشکیده و امام از ما [اهل بیت] کسی است که [مردم را] به اطاعت‏خداوند فرا خواند. 

بنابراین وقتی ثابت‏شد امامان پس از نبی اکرم، صلی‏الله‏علیه‏وآله، از خاندان او هستند، جای تردیدی باقی نمی‏ماند که آن امامان از نسل فاطمه، سلام‏الله‏علیها، و همان کسانی‏اند که امت‏به امامت و دانش و برتری آنها اعتراف کرده است. 

نخستین این امامان، پس از امیر مؤمنان، علیه‏السلام، امام حسن، پس از او امام حسین، پس از او علی بن الحسین، پس از او محمد بن علی‏الباقر، پس از او جعفر بن محمدالصادق، پس از او موسی بن جعفرالکاظم، پس از او علی بن موسی الرضا، پس از او محمد بن علی الجواد، پس از او علی بن محمدالهادی، پس از او حسن بن علی العسکری، و آخرین آنها امام منتظر حضرت مهدی قائم، عجل‏الله‏تعالی‏فرجه، است. 

اما اینکه در روایات تعبیر شده که امامان از عترت و خاندان رسول خدا، صلی‏الله‏علیه‏وآله، هستند از باب «تغلیب‏» است. زیرا یازده تن از این امامان از نسل آن حضرت و از فرزندان علی، علیه‏السلام، هستند. بنابراین سر سلسله امامان علی، علیه‏السلام، و آخرین آنها مهدی منتظر، علیه‏السلام، است. 

برای شناسایی امامان دوازده‏گانه‏ای که رسول اعظم، صلی‏الله‏علیه‏وآله، از آنها سخن گفته است، هیچ راهی جز رجوع به ائمه‏ای که شیعه دوازده امامی به آنها منتسب است وجود ندارد. 

با توجه به آنچه گذشت می‏توان گفت که عقیده به امامان دوازده‏گانه، عقیده‏ای استوار و مبتنی بر نص رسول گرامی اسلام، صلی‏الله‏علیه‏وآله، است. 

اگر امام مهدی، امام دوازدهم نباشد، برای احادیثی که در این زمینه داده شده‏اند، نمی‏توان مفهومی معقول تصور کرد. 

بنابراین دیدگاهی که از سوی شیعه دوازده امامی در زمینه وجود امام مهدی و بقای او در زمان غیبت، ارایه شده است دیدگاهی است که بر روایات صحیح وارد شده از رسول اکرم، صلی‏الله‏علیه‏وآله، منطبق است. 

شیخ عارف «عبدالوهاب شعرانی‏» در کتاب «الیواقیت و الجواهر» درباره امام مهدی، علیه‏السلام ،می‏گوید: 

مهدی از فرزندان امام حسن عسکری است، او در شب نیمه شعبان سال 255 به دنیا آمده و تا روزی که با عیسی بن مریم، علیه‏السلام، همراه گردد باقی است، بنابراین عمر او تا این زمان [یعنی سال 958 ق.]706 سال است. (5) 

«محیی الدین ابن العربی‏» در کتاب «الفتوحات المکیة‏» بر نسب امام مهدی، علیه‏السلام، و اینکه او فرزند امام حسن عسکری، علیه‏السلام، است، تصریح کرده و پدران او را تا علی، علیه‏السلام، یکی پس از دیگری برشمرده است. او در این زمینه می‏نویسد: 

بدانید که قیام مهدی امری قطعی و تردید ناپذیر است، اما او تنها زمانی قیام می‏کند که زمین از ظلم و جور پر شده باشد; تا بعد از آن زمین را از عدالت و برابری آکنده سازد. و اگر از [عمر] دنیا تنها یک روز باقی مانده باشد خداوند متعال آن روز را چنان طولانی می‏سازد که آن خلیفه قیام کند. او از خاندان رسول خدا، صلی‏الله‏علیه‏وسلم، و از نسل فاطمه است، جد او حسن بن علی بن ابی‏طالب، و پدر او حسن عسکری، زاده امام علی‏نقی، زاده محمدتقی، زاده امام علی رضا، زاده امام موسی کاظم، زاده امام جعفر صادق، زاده امام محمد باقر، زاده اما زین العابدین، زاده حسین، زاده امام علی، زاده ابی طالب، علیهم‏السلام، است. 

او همنام رسول خدا، صلی‏الله‏علیه‏وسلم، است و مسلمانان بین رکن و مقام با او بیعت می‏کند، از نظر آفرینش همانند رسول خدا و در خلق و خو شبیه ایشان است. (6) 

محیی الدین عربی در ادامه کلام خود به بیان اوصاف امام مهدی، علیه‏السلام، و عدالتی که در میان مردم برقرار می‏سازد، پرداخته است، که در این مجال فرصت ذکر آنها نیست. 

آنچه گذشت‏بیان کننده دیدگاه محیی‏الدین بن عربی درباره امام مهدی، علیه‏السلام، بود، اما دستان خیانت پیشه‏ای کلام او را در «الفتوحات‏» تحریف کرده و آن را به بدترین شکل ممکن تغییر داده و دگرگون ساخته است. (7) 

با استفاده از احادیثی که گذشت می‏توان گفت: امامانی که امت اسلامی موظف به پیروی از امامت عادلانه آنها شده‏اند، خواه آشکار باشند و خواه نهان، دوازده امام‏اند که از نسل علی و فاطمه و از خاندان رسول خدا، صلی‏الله‏علیه‏وآله، هستند. 

هنگامی که وجود یازده نفر از این امامان با همه مشخصات آنها بر ما معلوم گشت و دانستیم که آنها در میان بیشتر اهل اسلام به عنوان دانشمندانی بلند مرتبه شناخته شده و مسلمانان در زمان حیات پر ارزش آنها; یعنی در مدت دو قرن و نیم، از ایشان پیروی می‏کرده‏اند، تنها باقی می‏ماند که امام دوازدهم را که آخرین نفر از نسل امامان دوازده‏گانه است، بشناسیم. 

بدون تردید این امام کسی نیست جز مهدی منتظر، همو که امامتش از زمان وفات امام یازدهم شروع شده، یعنی سال 260 ق. و تا زمان ما ادامه دارد; زیرا زمین هیچگاه از حجت‏حق خالی نمی‏ماند. وقتی که پیامبر گرامی اسلام تصریح فرموده که امامان دوازده نفر بیشتر نیستند و همچنین فرموده که: «بنا فتح الله دینه و بنا یختم‏» یعنی: خداوند دینش را با ما آغاز کرده و با ما به پایان می‏برد. بناچار باید امامت امام دوازدهم استمرار یابد. 

ابو نعیم اصفهانی و دیگر حافظان روایت‏به اسناد خود از امیر مؤمنان، علی، علیه‏السلام، روایت کرده‏اند که آن حضرت خطاب به رسول خدا، صلی‏الله‏علیه‏وآله، فرمود: 

امنا المهدی ام من غیرنا؟ 

آیا مهدی از ماست‏یا از غیر ما؟ 

رسول خدا در پاسخ فرمود: 

بل منا، یختم الله به الدین، کما فتحه بنا 

قطعا از ماست، خداوند دین خود را با او به پایان می‏برد، همچنانکه دینش را با ما آغاز کرد. (8) 

از سه مقدمه‏ای که تا کنون بیان داشته‏ایم این مطالب به دست می‏آید: 

1. امامانی که از عترت و خاندان پیامبر اسلام، صلی‏الله‏علیه‏وآله، برگزیده شده‏اند، دوازده نفرند. 

2. چنانکه از ظاهر تعابیر روایات به دست می‏آید، امامت آنها پیوسته و مستدام است. 

3. سلسله دین اسلام با پیامبر گرامی آغاز شده و با حضرت مهدی، عجل‏الله‏تعالی‏فرجه‏الشریف، خاتمه می‏یابد. 

با توجه به این مقدمات می‏توان نتیجه گرفت که بناچار باید به هنگام وفات امام یازدهم، امام دوازدهم وجود داشته باشد، و قطعا باید زندگی او در طول زمان استمرار داشته باشد; تا زمین بدون حجت‏باقی نماند. 

پس بنابراین وجود امام مهدی، علیه‏السلام، در این زمان و بقای او با وجود زمان درازی که از تولد ایشان گذشته است، از اموری است که روایات نبوی بر آن دلالت داشته و ضرورت دین اقتضا می‏کند. 

ولادت امام مهدی و آغاز امامت ایشان 

امام مهدی، حجة بن الحسن‏العسکری، علیهماالسلام، شب جمعه، پانزدهم ماه شعبان‏المعظم سال 255 ق. در شهر سامرای عراق به دنیا آمد و تا کنون نیز به حیات خود ادامه می‏دهد. 

عمر شریف ایشان تا امروز (سال‏1419 ق.) به یک هزار و صد و شصت و چهار سال بالغ می‏شود. امامت امام مهدی از زمان وفات پدر گرامیش، در سال 260 ق. ، یعنی زمانی که آن حضرت پنج‏سال بیشتر نداشتند، آغاز گردید. 

محیی الدین عربی در مورد ولادت امام مهدی، علیه‏السلام، کلام شگفتی دارد که ذکر آن در اینجا خالی از وجه نیست; او می‏گوید: 

برای ولایت محمدیه که تنها اختصاص به شریعت نازل شده بر [حضرت] محمد، صلی‏الله‏علیه‏وسلم، دارد، نشانه خاصی است... همانا او در زمان ما متولد شده و من نیز او را دیدم و با او همنشین شدم; و نشانه خاتمیت را در او دیدم، هیچ ولی‏ای بعد از او نیست مگر اینکه به او رجوع می‏کند، همچنانکه هیچ پیامبری بعد از محمد، صلی‏الله‏علیه‏وآله، نیست مگر اینکه به رجوع می‏کند. (9) 

او در جای دیگری از کتاب «الفتوحات المکیة‏» می‏گوید: 

اما، نشان ولایت محمدیه از آن مردی از عرب است که از شریفترین اصل و نسب برخوردار است. او در همین زمان ما موجود است و من در سال 595 ق. با او آشنا شدم و نشانه‏ای را که او داراست دیدم; همان نشانه‏ای که [حضرت] حق آن را از دید بندگانش پوشیده داشته و برای من در شهر «فاس‏» آشکار ساخت و دریافتم که او خاتم ولایت است. در واقع او خاتم نبوت مطلقه نیز هست. اما بیشتر مردم بر آن آگاه نیستند.

| | ارادت به آ قا در جمعه سی ام مرداد 1388;ساعت 9:14; توسط آرمان امیری و احسان امیری;

نرگس، گلی که بوی مهدی(عج) می‏دهد

نرگس، گلی که بوی مهدی(عج) می‏دهد

فات پسندیده و کمالات انسانی به دو صورت در انسان پدید می‏آید: یکی از راه تلاش و کوشش و جدیت خود انسان و دیگری از طریق وراثت و کمالاتی که در پدر و مادر و اجداد انسان وجود دارد. از این رهگذر است که نقش مادر و کمالات وجودی او در پدید آوردن فرزندی با کمال و شایسته کاملاً آشکار 

می‏گردد.

پیشوایان معصوم(ع) چون دارای رسالتی بس مهم و جهانی بودند، از پدران و مادران باکمال و برجسته که دارای ویژگیهای خاصی بودند، چشم به جهان گشودند. آنان سعی می‏کردند زنان شایسته‏ای را برای خود انتخاب کنند تا شایستگی پرورش و تربیت امامان معصوم را داشته باشند.

پیوندی مبارک



نرجس خاتون مادر امام دوازدهم، از نوادگان شمعون، وصی حضرت عیسی(ع) که از جمال ظاهری برخوردار بود از کودکی تحت تعلیم جدّش، قیصر روم قرار گرفت و با بهره‏گیری از اساتید چیره‏دست آن روزگار علوم و کمالات فراوان کسب کرد و با زبانهای مختلف آشنا گشت. او خود در پاسخ کسی که از او سؤال می‏کند: تو که رومی هستی چگونه با زبان عربی این چنین آشنایی داری؟ می‏گوید: جدم به تربیت من اهمیت زیادی می‏داد و در این راه از هیچ کوششی دریغ نکرد و در همین راستا زنی را که به چند زبان تسلط داشت برگزید تا صبح و شام عربی را به من بیاموزد و من از این راه زبان عربی را به خوبی فرا گرفتم.

او در آغاز، مسیحی بود که در عالم رؤیا پیامبر گرامی اسلام(ص) و علی(ع) و سایر پیشوایان معصوم برای خواستگاری وی به منزل جدش می‏روند و حضرت عیسی(ع) از آنان استقبال می‏کند. در این هنگام رسول گرامی اسلام(ص) در حالی که به امام حسن عسگری(ع) اشاره می‏کند می‏فرماید: ای روح خدا! من به خواستگاری دختر وصی تو شمعون برای فرزندم آمده‏ام، که حضرت عیسی نگاهی به شمعون کرده و می‏گوید: چه شرافتی نصیب تو شده. با این پیوند مبارک شما موافقت کن، شمعون هم موافقت می‏نماید. سپس رسول خدا بالای منبر قرار می‏گیرد و خطبه می‏خواند و نرجس را به عقد امام حسن عسگری(ع) در می‏آورد و حاضرین را بر این امر گواه می‏گیرد.

و این چنین اراده حق برای به وجود آوردن دادگستر و مصلح بزرگ عالم و تحقق عدالت و مساوات کامل در جهان تبلور می‏یابد.

عشق مقدس



پس از انجام مراسم عقد، نرجس علاقه و محبت وصف‏ناپذیری نسبت به امام حسن عسگری(ع) پیدا می‏کند. این عشق آن چنان در وجود وی شعله‏ور می‏گردد که تمام وجود او را فرا می‏گیرد و او را از خواب و خوراک بازداشته بیمار و رنجور می‏نماید. پزشکان حاذق را برای مداوای او می‏آورند. آنان هر چه در توان داشته به کار می‏گیرند ولی نتیجه‏ای حاصل نمی‏شود. جد نرجس که از این وضع بسیار افسرده و ناراحت است به او می‏گوید: دخترم هر آرزویی که داری بگو تا برآورده نمایم. او که به خاطر پاکی و صداقت و صفات برجسته انسانی و کمالات و این پیوند مبارک در خواب، به اسلام علاقه‏مند شده بود، می‏فرماید: اسیران مسلمان را از زندان آزاد کن، امید است به برکت آنان، حضرت عیسی و مادرش مرا شفا دهند. جدش نیز چنین می‏کند، و او به ظاهر اظهار بهبودی می‏کند تا باز هم حاکمان روم به مسلمین ادای احترام بیشتری کنند.

بعد از سپری شدن چهارده شب از ماجرای رؤیا، نرجس خاتون، حضرت فاطمه(س) و مریم(س) و حوریان بهشتی را در عالم خواب مشاهده می‏کند. حضرت مریم در حالی که به حضرت فاطمه(س) اشاره می‏کند، می‏فرماید: ایشان بانوی بانوان جهان و مادرشوهر تو است. نرجس دامن فاطمه(س) را گرفته و گریه می‏کند و از اینکه تا کنون به خدمت امام حسن عسگری(ع) نرسیده اظهار ناراحتی و نگرانی می‏نماید.

او در عالم رؤیا به وسیله حضرت فاطمه(س) اسلام می‏آورد. سپس در عالم خواب امام حسن عسگری(ع) را ملاقات می‏کند و به این طریق فراق، مبدل به وصال می‏شود.

در بیت امامت



بشیر بن‏سلیمان از همسایگان امام دهم، حضرت هادی(ع) و از شیعیان مخلص و از نوادگان ابوایوب انصاری است. او نقل می‏کند: روزی امام علی‏نقی(ع) مرا احضار کرد و فرمود: می‏خواهم تو را به فضیلتی برسانم که بدان وسیله بر سایر شیعیان برتری یابی. آنگاه نامه‏ای که به خط رومی نوشته بود به من داد و فرمود: به بغداد برو و از میان کسانی که با 

کشتی از روم به آنجا آورده می‏شوند کنیزی را با این خصوصیات برای من خریداری نما و من بر اساس دستور آن حضرت روانه بغداد شدم و با همان خصوصیاتی که حضرت فرموده بود، بانوی مورد نظر را پیدا کرده، نامه امام را به وی دادم. او با دیدن دستخط مبارک امام هادی(ع) از شوق وصال سخت گریست. و از صاحب خود درخواست کرد که باید مرا به این فرد تحویل دهی.

بعد از بحثهای طولانی سرانجام فرد موردنظر را به همان مبلغی که امام فرموده بود خریداری نمودم و نرجس نامه آن حضرت را بر دیده می‏نهاد و آن را می‏بوسید.

بشیر می‏گوید: چگونه نامه‏ای را می‏بوسی که نویسنده آن را نمی‏شناسی. نرجس ماجرای رؤیای خود را مفصل بیان نموده آنگاه او را به سامره خدمت امام هادی(ع) آوردند. امام هادی(ع) در اولین ملاقات به وی فرمود: «تو را به فرزندی بشارت می‏دهم که شرق و غرب عالم را مالک شود و جهان را از عدل و داد پر کند در آن هنگام که از ظلم و ستم پر شده باشد.»

نرجس عرض می‏کند: «این فرزند از کیست؟» «امام هادی(ع) می‏فرماید: از همان کسی که در عالم رؤیا تو را به عقد او در آوردند. آیا اگر او را ببینی می‏شناسی؟ پاسخ داد: «از آن شبی که به محضر حضرت زهرا(س) رسیدم تا کنون شبی نیست که او را در عالم رؤیا ملاقات نکنم.»

آنگاه حضرت دستور داد تا خواهرش حکیمه‏خاتون را حاضر کنند و به وی فرمود: خواهرم، این بانو، همان است که گفته بودم. حکیمه‏خاتون، نرجس را در آغوش گرفته، و از ملاقات با او بسیار شادمان می‏شود. سپس امام هادی(ع) به حکیمه‏خاتون می‏فرماید: او را به خانه خود ببر و واجبات و مستحبات دینی را به او بیاموز. همانا او همسر فرزندم حسن و مادر قائم آل محمد است.(1)

از این پیوند الهی و مبارک، حضرت مهدی(ع) به صورتی معجزه‏آسا بدون آنکه آثار حملی در مادرش آشکار باشد یا کسی از آن آگاهی داشته باشد، متولد شد. در اینجا چگونگی تولد آن حضرت بر اساس نقل حکیمه‏خاتون ذکر می‏شود.

میلاد آفتاب



حکیمه‏خاتون می‏گوید: امام حسن عسگری(ع) کسی را دنبال من فرستاد که امشب (نیمه‏شعبان) برای افطار نزد ما بیا؛ چون خداوند در چنین شبی حجّت خود را آشکار می‏کند.

پرسیدم: این مولود از چه کسی است؟

فرمود: از نرجس. عرض کردم: من در نرجس‏خاتون هیچ گونه اثر حملی مشاهده نمی‏کنم.

امام حسن(ع) فرمود: موضوع همان است که گفتم. من در حالی که نشسته بودم نرجس آمد و کفش مرا از پایم بیرون آورد و فرمود: بانوی من! حالتان چطور است؟ گفتم تو بانوی من و خانواده‏ام هستی. او در حالی که از این سخن شگفت‏زده شده بود با حالت ناراحتی فرمود: این چه سخنی است که می‏گویی؟

گفتم: خداوند در این شب به تو فرزندی عطا می‏کند که سرور و آقای دنیا و آخرت خواهد شد. نرجس از این سخن بس خجالت کشید. آنگاه افطار کرده بعد از نماز عشا به بستر رفتم. چون پاسی از نیمه‏شب گذشت برخاستم و نماز شب خواندم و مجددا به خواب رفتم. سپس بیدار شدم و از اتاق بیرون رفتم تا از طلوع فجر بااطلاع شوم. در این حال این سخن به ذهنم آمد که چرا حجت خدا تا حال آشکار نشده است! نزدیک بود از این جهت شبهه‏ایی در دلم ایجاد شود که ناگهان امام حسن عسگری(ع) از اتاق مجاور صدا زد: ای عمه! شتاب مکن که موعد نزدیک است. بعد از شنیدن این سخن نشستم و مشغول تلاوت قرآن شدم که نرجس‏خاتون از خواب پرید. با شتاب خود را به او رساندم و پرسیدم چیزی احساس می‏کنی؟ پاسخ داد: آری. گفتم: نام خدا را بر زبان جاری کن. این همان مطلبی است که گفتم دل را آرام گردان و مضطرب مباش.

در این حال پرده نوری میان من و او کشیده شد. ناگاه متوجه شدم که کودک ولادت یافته است. چون جامه را از روی نرجس برداشتم، آن مولود سر به سجده گذاشته مشغول ذکر خدا بود. هنگامی که او را برگرفتم، دیدم پاک و پاکیزه است. در این هنگام امام حسن عسگری(ع) صدا زد: عمه! فرزندم را نزد من بیاور.

وقتی که نوزاد را خدمت آن حضرت بردم، او را در آغوش گرفت و بر دست و چشم و پاهای کودک دست می‏کشید. آنگاه در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت.

پیام امید و نوید



آنگاه امام حسن عسگری(ع) خطاب به کودک کرده فرمود: فرزندم سخن بگو. که ناگهان مولود گفت:

اشهد ان لا اله الا اللّه‏ و اشهد ان محمدا رسول اللّه‏.

پس از آن به امامت امیر مؤمنان حضرت علی(ع) و سایر ائمه معصومین علیهم‏السلام شهادت داد و چون به نام خود رسید گفت:

الّلهُمَ اَنْجِزْلی وعدی وَ اَتْمِمْ لی اَمْری وَ ثَبَّتْ وَطْأتی و امْلأ الارضَ بی عَدْلاً و قِسْطاً.(2)

پروردگارا! وعده مرا قطعی گردان و امر مرا به اتمام رسان و مرا ثابت‏قدم بدار و زمین را به وسیله من از عدل و داد پر کن.

و در بعضی روایات وارد شده که آن حضرت هنگام ولادت این آیه را تلاوت فرمود: وَ نُریدُ اَنْ نَمُنَّ عَلی الذینَ استُضْعِفُوا فِی الارضِ و نَجْعَلَهُمْ الوارثینَ.(3)

و بدین سان وعده الهی محقق گردید و حضرت بقیة‏اللّه‏(عج) از نرجس متولد شد.

البته برخی نام مادر آن حضرت را سوسن، ریحانه و صیقل ذکر کرده‏اند. ولی بر اساس بعضی روایات این اسامی همه مربوط به یک نفر بوده که نرجس باشد، و او را صیقل گفته‏اند چون هنگامی که آن حضرت باردار شده بود دارای نورانیت و جلای مخصوص بوده است.(4)

از این حادثه مهم و شگفت‏انگیز می‏توان استفاده‏هایی نمود که به برخی از آنها اشاره می‏شود.

1ـ نقش زن در این امر مهم که تحولی همه‏جانبه و بی‏نظیر توسط حضرت بقیة‏اللّه‏ الاعظم(عج) در زمان ظهور پدید می‏آید قابل توجه است. تحول و دگرگونی بسیار سازنده که برای ما چگونگی آن قابل تصور نمی‏باشد. خداوند متعال برای به وجود آوردن مولودی که منشاء این تحول است، بانوی باکمال و شایسته‏ای برگزید که در منطقه‏ای قرار داشت که با جهان اسلام فاصله زیادی دارد. اما خداوند که چنین اراده کرده تمام مقدمات لازم جهت رسیدن این بانو به بیت امامت را فراهم می‏نماید. زیرا تنها او است که شایستگی دارد مادر امام زمان گردد، و نه غیر او. اهمیت و مقام والای این بانوی بزرگ را می‏توان از جمله‏ای که امام هادی(ع) به بشیر بن‏سلیمان فرمود درک کرد. آن حضرت هنگامی که تصمیم گرفت او را برای آوردن آن بانوی بزرگ به بغداد بفرستد به وی فرمود: می‏خواهم تو را به فضیلتی برسانم که بدان وسیله بر سایر شیعیان برتری یابی.(5)

2ـ نقش حضرت عیسی(ع) و وصی او شمعون که این امر می‏تواند در گرایش مسیحیت به حضرت مهدی(عج) و حمایت از آن حضرت و پذیرفتن دعوتش مؤثر باشد. چون آنان با اعتبار اینکه حضرت نرجس از روم و غرب بوده و از نوادگان شمعون محسوب می‏شود، برای همکاری و یاری مصلح جهانی دارای انگیزه‏های بیشتری هستند.

3ـ آنچه اراده خداست محقق خواهد شد، زیرا خداوند با مخفی نگه داشتن جریان بارداری مادر حضرت مهدی، او را از گزند دشمنان که در صدد جلوگیری از تولدش بودند حفظ نمود.


| | ارادت به آ قا در جمعه سی ام مرداد 1388;ساعت 9:11; توسط آرمان امیری و احسان امیری;

شرح وقایع ولادت حضرت مهدی (عج) از زبان حکیمه خاتون

شرح وقایع ولادت حضرت مهدی (عج) از زبان حکیمه خاتون

المهدی

حكيمه خاتون مى گويد:

هرگاه خدمت امام عسكرى (ع)مى رسيدم، براى او دعا مى كردم كه خداوند فرزندى به او عطاكند

تا آنكه غروب روز پنج شنبه چهاردهم ماه شعبان سال 255. هـ ق نزد امام عسكرى (ع)رفتم و

طبق روال گذشته دعا كردم كه خدا به تو فرزندى عطا كند. وقتى شب فرا رسيد،

به كنيزم گفتم جامه ام را بياور تا به منزل بازگرديم،

امام عسكرى (ع)فرمودند: عمه جان، امشب نزد ما بمان،

 زيرا در اين شب فرزند مباركى متولد مى شود كه زمين مرده را حيات بخشيده زنده مى كند.

عرض كردم: اين فرزند با بركت ازكدام كدبانو متولد خواهد شد

فرمود: از نرجس و فقط از او متولد مى شود.

 حكيمه مى گويد: من به نزديك نرجس رفتم وبه دقت به او نگريستم،

 ولى هيچ اثرى از حمل و داشتن فرزند در او مشاهده نكردم.

نزد امام رفتم و ماجرا را به اطلاع امام رساندم.

امام لبخندى زدند و فرمودند: عمه جان هنگام سپيده دمِ صبح اثر باردارى او ظاهر مى شود،

 زيرا نرجس مانند مادر موسى است كه نشانى از فرزند داشتن در او ديده نمى شد و

 تا هنگام تولد موسى هيچ كسى از ولادتش خبر نداشت. فرعون ستمگركه مى دانست

 اگر حضرت موسى متولد شود، با او مبارزه مى كند و تخت و تاجش را نابود مى سازد،

 با تمام نيرو مى كوشيد تا از ولادت موسى (ع)جلوگيرى كند، لذا دستور داد تا زنان را از مردان جدا كنند

 اما وقتى خدا بخواهد موسى به دنيا بيايد، تلاش صدها فرعون هم بى نتيجه خواهد بود.

قبل از تولد حضرت موسى (ع)كسى باور نمى كردكه مادرش باردار است،

نرجس نيز همچون مادر موسى تا آخرين لحظات ولادت امام زمان (ع)نشانى از باردارى در خود نداشت،

زيرا آينده نرجس بسيار حساس و پر اهميت بود. جاسوس ها همه جا راكنترل مى كردند

وكار آگاهان حكومت هر حركت مشكوكى را زير نظر داشته و به شدت مراقب بودند

كه اگر فرزندى از امام يازدهم متولد شود، نابود مى كنند.

حكيمه مى گويد: شب از نيمه گذشته بود،هنوز نشانه اى از فرزند داشتن در نرجس ديده نمى شد.

من زودتر از شب هاى قبل به نماز شب مشغول شدم. نرجس خاتون نيز از خواب پريده

و از اطاق بيرون رفت، وضوگرفت و مشغول نماز شب شد.

 او آخرين ركعت نمازش را مى خواند كه من از اطاق بيرون رفتم و به آسمان نگاه كردم،

ديدم كه طلوع فجر است، اما هنوز اثرى از فرزند نيست.

همين كه در دلم نسبت به وعده امام عسكرى (ع)ترديد پيدا شد،

ناگهان امام صدا زد: عمه جان شك نداشته باش.

آن چه گفته ام آشكار مى شود و به خواست خدا خواهى ديد.

در حالى كه من از اين ترديد شرمنده بودم به طرف اطاق برگشتم.

ديدم نرجس خاتون نمازش را تمام كرده و با حالتى غير عادى و شتابزده بيرون مى آيد.

به او گفتم پدر و مادرم به فدايت آيا چيزى احساس مى كنى؟

گفت: بله. عمه جان چيزى را شديدا در خود يافتم. گفتم به خواست خدا جاى نگرانى نيست،

سپس او را به درون اطاق بردم. هنگام طلوع فجر صادق، درد زايمان نرجس شروع شد.

از درون خانه، امام عسكرى صدا زد: عمه جان سوره قدر را بر او بخوان

حكيمه مى گويد: مشغول خواندن سوره قدر شدم،

 در اين هنگام طفل داخل رحم نرجس نيز همانگونه كه من مى خواندم، مى خواند.

در حال تعجب بودم كه امام با صداى بلند فرمود: عمه از امر خدا تعجب مكن

كه خداوند زبان ما را دركودكى به حكمت بازكرده و در بزرگى حجت خود در زمين قرار مى دهد .

هنوزكلام امام تمام نشده بود كه نرجس خاتون از نظرم ناپديد شده

و گويا بين من و او پرده اى كشيده شد كه ديگر او را نديدم. وحشت زده و نگران،

 فريادكنان به طرف اطاق امام عسكرى (ع) دويدم .در اين لحظه امام فرمود: عمه برگرد،

 كه او را در جاى خود خواهى ديد. با تعجب برگشتم. وقتى وارد اطاق شدم،

ديدم نورى از نرجس مى درخشدكه چشم ها را خيره مى كند،

 سپس ديدم نوزاد، طيب و طاهر، ناف بريده و ختنه كرده در حالى كه در بازوى راستش نوشته است:

جاءَ الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا

مواضع سجده را به زمين گذاشته، انگشتان سبابه را به طرف آسمان بالاگرفته و

مى گويد:اَشهَدُ أن لا اِلهَ الا الله وحده لا شريک له و ان جدي رسول الله (ص)

شهادت مى دهم كه معبودى جز خداى يگانه نيست و بى همتا است و شريكى ندارد،

جدم محمد(ص) فرستاده خدا و پدرم على اميرمؤمنان است.

سپس نام يكايك ائمه را برشمرد تا به نام مبارك خود رسيد،

 آنگاه به درگاه الهى عرضه داشت:

اللهم انجز لى وعدى واتمِم لى امرى و ثبت و طاتي واملا الارض بي عدلا وقسطا

پرورگارا آن چه را به من وعده دادى برآورده ساز وكارم را به اتمام رسان. مخالفانم را نابود و مغلوب كرده،

مرا بر دشمنانم پيروز فرما و زمين را به وسيله من سرشار از انصاف و عدالت گردان

همچنان فرق تماشاى مناجات دلنشين و كلمات معجزه آساى اين نوزاد بودم كه

 ناگهان صداى امام عسكرى بلند شدكه عمه جان، آن فرزند را در آغوش بگير و به نزد من آر.

من جلو رفتم، آن نوزاد را بغل كرده به طرف امام عسكرى بردم. وقتى بچه در مقابل پدر قرارگرفت،

هنوز روى دست من بود كه بر پدرش سلام كرد .

آنگاه حضرت فرزندش را از من گرفت و زبانش را در دهان آن طفل نهاد

و كودك از زبان علم و عصمتِ آن حضرت دانش و معرفت و اسرار امامت نوشيد.

بعد به من فرمود: اين كودك را بگير و به مادرش بسپار تا او را شير دهد. وقتى نرجس به او شير داد،

بار ديگر فرزندم را نزد من بياور. من نوزاد را به مادرش برگرداندم و

پس از نوشيدن شير دو مرتبه نزد حضرت آوردم. حضرت اين بار نيز زبان به كام فرزندش فرو برد،

سپس فرمود: اى فرزندم بخوان ! طفل شروع به خواندن كرد،

از صحف آدم و زبور داود تا تورات و انجيل را به زبان عبرانى و سريانىِ خواند،

 سپس اين آيه را تلاوت كرد:

و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم الوارثين ونمکن لهم في الارض و نري فرعون

 آنگاه بر پيامبر اكرم (ص)واميرالمؤمنين (ع) و همه ائمه تا پدرش درود فرستاد.

 


| | ارادت به آ قا در جمعه سی ام مرداد 1388;ساعت 9:7; توسط آرمان امیری و احسان امیری;

منجی عالم بشریت...

                   صلی الله علیک یابن الزهرا

طـالب خـون زهـــرا آمـد به دنیا                     روشـــن شـــده دیــــــده ام ابیـــها

ای مـــاه زیبای من، اباصــــالح                     یـــار دل آرای مــن ، ابـاصــــــالح

من به جهان ندارم غیر تو مـولا                    دست من و دامنت ای یوسف زهـرا

کـار تموم عـالـم بسـته به دستت                     دل بردی از عاشقا ای ناز شصـتت

ای عشــق آسمــونی، اباصـــالح                   دوسِـت دارم مـی دونـی، ابـاصـــالح

من که ندارم ازدر خونه ت نشونی                 تا کی منو دنبال عشقت می کشونـی

 

            اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir  اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir           اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir  

 

میلاد با سعادت منجی عالم بشریت،یوسف فاطمه،

 

حضرت بقیه الله الاعظم بر همه عاشقان مبارک باد

 

علی ابن مهزیار از کسانی که چندین بار خدمت ولی عصر (عج) تشرف داشته اند، بیان می کند که: شبی در مکه بودم، در حال راز و نیاز با حضرت مهدی . به او می گفتم، یابن رسول الله، من که جمال شما را چندین بار دیده ام و این گونه شیفته و عاشق جمال شما شده ام و بدون دیدن شما زندگی برایم بی معنی است. آنان که هرگز شما را ندیده اند از فراق شما چه می کشند. علی ابن مهزیار می گوید. مناجاتم که تمام شد. بر خواستم که بروم. دیدم جوانی خوش سیما از پشت به من گفت: ای علی ابن مهزیار! گفتم بله. گفت: حضرت می خواهند شما را ببیند برخیز تا برویم. مهزیار می گوید، برخواستم و پشت سر آن جوان رفتم تا به خیمه حضرت رسیدیم. هنگامی که وارد شدم حضرت فرمود: علی ابن مهزیار با ما مناجاتی داشتی که آنان که ما را ندیده اند چه می کشند. مهزیار می گوید: گفتم بله قربانت بروم. همین گونه است. حضرت فرمودند. درست است که توفیق زیارت ما نصیب آنان نمی شود اما برای همه آنانی که درخواست زیارت ما را دارند و نمی توانند به محضر ما برسند دعا می کنم و این دعا از همه کارها برای آنها بالاتر است.

 

 

 

باز هم شهر چراغانی شب ها دارد                      یک دو روزی سخن از یوسف زهرا دارد

باز هم چند صباحی سخن از او گوییم                      ز گل یاس بوی نرجس خود می جوییم

 

ادامه شعر و مطالبی در رابطه با امام زمان را می توانید

 

در ادامه مطلب ببینید...





ادامه مطلب را بخوانيد.

| | ارادت به آ قا در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388;ساعت 13:25; توسط آرمان امیری و احسان امیری;

حدیث از امام سجاد (ع) - همنشینی

 

همنشینی با پنج نفر ممنوع


امام سجاد (علیه السلام) به فرزند عزیزشان فرمودند :

با پنج شخص دوست و همنشین نباش :


 دروغگو : زیرا او مثل سرابی است که دور را نزدیک و نزدیک را در نظرت دور جلوه می دهد .
 فاسق و گنهکار : زیرا تو را به لقمه نانی یا کمتر از آن می فروشد .
 بخیل : زیرا او تو را از مالش در سخت ترین نیازهایت یاری نمی کند .
 نادان و کم عقل : زیرا او می خواهد به تو سود رساند ولی بر اثر حماقت به تو زیان می رساند .
 قطع کننده ی رحم : زیرا در قرآن کریم از او به عنوان ملعون یاد شده است . کسانی که قطع رحم نمایند ، خداوند آن ها را از رحمتشان دور ساخته است .


| | ارادت به آ قا در سه شنبه بیستم مرداد 1388;ساعت 10:49; توسط آرمان امیری و احسان امیری;

ببوسم خاک پاک جمکران را

 

ببوسم خاک پاک جمکران را

جمکران یعنی عشق

یعنی بوی یوسف زهرا

جمکران یعنی پناه

یعنی رد پای مهدی...

 

یا ابا صالح ما را دعا کن


| | ارادت به آ قا در جمعه شانزدهم مرداد 1388;ساعت 12:14; توسط آرمان امیری و احسان امیری;

به امید ظهور

اللهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

| | ارادت به آ قا در جمعه شانزدهم مرداد 1388;ساعت 12:10; توسط آرمان امیری و احسان امیری;

نگار بی‌همتا ، مه ولا آمد

ای که از دیده ما روی مهت در پرده است گنه ماست چنین پرده نشینت کرده است

نگار بی‌همتا ، مه ولا آمد

 

 



نیمه شعبان

روز ولادت قلب عالم امکان، نور هدایت هر دو جهان،

مولا صاحب الزمان(عج)

بر تمامی عالمیان مبارک باد

ای منتظران مژده که این منتظر آمد

محبوب خدا حجت ثانی عشر آمد

در نیمه شعبان به دوصد طنطنه وناز

مقصودحق ازخلقت جن وبشر آمد 

 

 

 






 

 

 

 

 

 

 

امام محمد باقر علیه السلام:

 «كسی كه با معرفت امامش بمیرد، مانند كسی است كه با حضرت قائم

 علیه السلام در خیمه اش بوده باشد.»

 این بشارت، برای كسانی كه آرزوی درك زمان ظهور امامشان را

 دارند، بزرگ ترین مژده و بالاترین نوید است.

 این حدیث نورانی و بشارت انگیز تمام مهدی باوران را به اهمیت و

 فضیلت «مهدی شناسی» و التزام به نشانه ها و آثار آن معتقد

 می سازد. كسی كه به مقام «مهدی شناسی» برسد، حتی اگر در ظاهر

 به دلیل تأخیر ظهور، از درك محضر مولایش محروم بماند، چیزی از

 مقام مؤمنان در زمان ظهور كم نخواهد داشت،

 چرا كه قلب او از رهگذر معرفت، همواره در محضر امام عصر

 خویش حاضر بوده و در واقع لحظه ای از درك حضور آن حضرت

 محروم و مهجور نمانده است.

 آری مهدی شناسان مقیمان درگاه محبتش و حاضر در خیمه گاه

 معرفتش هستند.

 پس خوشا به حال مهدی شناسان كه قلب پاك خویش را خیمه گاه

 محبت و معرفت او ساخته اند و به حضور و ظهوری همیشگی راه

 یافته اند.

 پس خواهرم و برادرم اینك بشتاب تا معرفت و شناخت خود را نسبت

 به آن یگانه ی دوران و آن امیر مهربان ارتقا بخشیم و توفیق جرعه

 نوشی از جام محبت، معرفت، ولایت، رأفت و دعای خیر حضرتش را

 از خداوند طلب نماییم.

 اللهم عجل لولیك الفرج 


 


| | ارادت به آ قا در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388;ساعت 22:34; توسط آرمان امیری و احسان امیری;

حافظ و انتظار

حافظ و انتظار





مژده اى دل كه مسيحا نفسى مى‏آيد كه ز انفاس خوشش بوى كسى مى‏آيد
از غم هجر مكن ناله و فرياد كه دوش زده‏ام فالى و فريادرسى مى‏آيد


همان‏طور كه مى‏دانيم، از مهمترين مواردى كه در همه اديان و مكتب‏هاى عالم، به طور جدّى و مفصل بدان اشاره شده، مساله انتظار است؛ يعنى ظهور كسى كه در آينده و نه چندان دور، عرصه گيتى را غرق نور حقيقت و عدالت مى‏كند كه در فرهنگ دينى ما به انتظار فرج حضرت امام زمان(عج) تعبير شده است. انتظار فطرى است، يعنى در همه اديان و مكاتب، همچون اگزيستانسياليسم، كُمونيسم، ماركسيسم و حتى اُومانيست (كه قوانين مردمى را زير پا گذاشته و جز قدرت ديكتاتورى معتقد به هيچ تعاون و معاضدت نبودند؛ ولكن مى‏خواستند از وضع موجود خَلاصى و به تكيه‏گاه بهتر و مطمئن‏ترى دست يابند) و همچنين زبور، زند، پازند، شاكمونى، پاكتيل، جاماسب نامه، تورات، انجيل و قرآن، جريان و ريشه در دل انسان‏ها دارد؛ به طور مثال در عهد عتيق باب دوم به صراحت آمده است: «اگر چه تأخير نمايد، منتظر باش كه او خواهد آمد، درنگ نخواهد نمود، تمام قوم‏ها را براى خويشتن فراهم مى‏آورد و جميع امّت را نزد خود جمع مى‏كند.» در جاى ديگر از كتاب مزامير داود، مزمور 37، مى‏خوانيم كه: «به سبب شريران، خويشتن را مشوش مساز ... زيرا كه شريران منقطع خواهند شد و امّا منتظران خداوند وارث زمين خواهند شد... آنانكه لعن شده‏اند، روى زمين پراكنده خواهند شد .... صالحان وارث زمين خواهند بود... (در آن) تا هميشه ساكن خواهند بود... از فراوانى سلامت بهره خواهند برد...»

اسلام هم به عنوان كاملترين و آخرين دين الهى مسأله را در وسيع‏ترين ابعاد مورد تجزيه و تحليل قرار داده است؛ انسان از زمانى كه در اين كوير حيرت زده پا نهاد و در نهاد خود احساس تشنگى را به نهال زندگى پيوند داد، جانش دوخته و سوخته درد انتظار بود. البته نوع تفكر و نگرش در مسأله انتظار، متفاوت است؛ انتظار از ديدگاه يك انسان سوخته و تشنه حقيقت انسانى كه سينه‏اى شرحه شرحه از فراق مى‏خواهد تا شرح درد اشتياق خود را واگويد و در اثر جدايى از اصل خويش، معتقد و اميدوار رجعت اصل، به روزگار وصل است با انسانى كه در پس كوچه‏هاى خيابان زار هوس، به انتظار لبخندى تنفس مى‏كند يا با شخصى كه در گرداب بيچارگى‏هاى مادّى نداى حقّ بسر مى‏دهد فرق دارد.
بشنو از نى چون حكايت مى‏كند از جدايى‏ها شكايت مى‏كند
سينه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگويم شرح درد اشتياق
هر كسى كُو دور ماند از اصل خويش باز جويد روزگار وصل خويش


به طور كلّ هر زمانى كه بشر از تصادم و تزاحم به تنگ آيد و يا در درونش احساس بستگى و خلاء و كمبود روحى، تبلور يابد؛ انتظار در دلش وجدان و زنده مى‏شود، همانطور كه گفته آمد...

همه انسان‏ها از نظر عقلى يا فطرى به اين عنصر جوهرى معترف‏اند و اهل دل و بزرگان، در تبيين و تزريق فهم اين پديده عظيم بسيار كوشيده‏اند؛ حافظ هم به عنوان يك فرد ـ معتقد و متفكر جان سوخته ـ از اين قاعده مستثنى نيست.

اين نكته مهم را نبايد فراموش كنيم كه حافظ پيش از آنكه شاعر و عارف باشد، شيعه است و با تمسّك و توجه به اين اصل يقينى و مُتقن، مى‏توان اذعان داشت كه شخصيتى چون حافظ كه داراى اعتقادات لطيف ناب مذهبى و عرفانى است نمى‏تواند نسبت به پديده خطير انتظار فرج حضرت ولى عصر(عج) غافل و العياذ باللّه‏ بى‏اعتنا باشد.

هر چند حافظ به طور مستقيم به اسم مبارك حجة بن الحسن(عج) اشاره‏اى نكرده است، ولى با توجه به شواهد و قراين به مقوله غيبت امام (عج) اشاره صريح دارد و اين امر نشانگر توجّه و تدبّر او به وجود شريف اوست.

مطلب ديگر اينكه، دل‏باختگان معشوق مادى و آشفتگان جزر و مدّهاى احساسى، كلامشان فاقد آن وسعت معنا است، يعنى در اقوال و سكناتشان آن رقّت و سوز كه زير بناى تفكر عميق الهى است محسوس نيست. و اين قاعده كلى است، كه هر چه معشوق بزرگتر و فوق ادراك‏هاى صورى باشد، فكر و معنا وسيع‏تر خواهد بود، حافظ وقتى مطلع غزل را با پادشاه خوبان شروع مى‏كند، در ابيات بعدى به تزريق و القاى پيام عرفانى مى‏پردازد. به عنوان مثال:
فكر خود و رأى خود در عالم رمزى نيست كفر است در اين مذهب خودبينى و خود رأيى


اشعار حافظ ظاهرا از نوع پارادوكس و تشكيك است، كه در اثر فضاسازى ماهرانه و ساختن و پرداختن اصطلاحات و بافت كلمات، جلوه خاصى مى‏يابد، اما با تدقيق و تدبّر در باطن در مى‏يابيم كه سخن، چيز ديگر است و نبايد به ظاهر اكتفا كرد:
هر كسى از ظنّ خود شد يار من وز درون من نَجست اسرار من

تفسير موضوعى حافظ و انتظار

انتظار، در لغت به معنى چشم به راه بودن، چشم‏داشت، و در اصطلاح، مقامى است كه، شخص يا عارف منتظر، پيوسته به پيوند دوست و محبوب خويش اميدوار و چشم به راه رايحه دلپذير اوست. در اين مقام، عاشق نه تنها دچار يأس و سرخوردگى نمى‏شود؛ بلكه، چه بسا، در اثر مراقبت و تربيت، به فيض‏هاى معنوى توصيف‏ناپذيرى هم دست مى‏يابد.

انتظار، عصاره و نماد بى‏شايبه هفت‏خوانِ عشق و سخت‏ترين منازل است. بديهى‏ترين اقسام انتظار عبارت است از:

1 ـ انتظار مجازى (عَرَضى)

2 ـ انتظار حقيقى (جوهرى ـ اثيرى)، كه به شرح و تحليل هر دو قسم آن، همت مى‏گماريم.

انتظار مجازى (عَرَضى):

مجاز در لغت، به معنى كلمه‏اى است كه در غير معنى حقيقى خود بكار رفته باشد، به گونه‏اى كه آن معنى از جهتى به معنى اصلى شباهت داشته باشد.

عَرَض در لغت به معنى آنچه قايم به غير است؛ پس انتظار مجازى (عَرَضى)، يعنى اميد و تمناى رسيدن به مبداء مادى و التزام در تملك موجودى كه حدودپذير است.

توضيح اين كه گاهى وجود، طالب موجودى است كه او را از تألمات و تأثرات دنيوى، انقطاع و گريزى نيست؛ و به فرموده حافظ عليه الرحمة، «آمن عيش» كه پايان‏بخش عقبه‏هاى دشوار سلوك محبت است؛ و لذا در معشوق مادى محسوس نيست؛ به عنوان مثال، از بازتاب‏هاى تكامل انتظار راستين، صبر بر جُور خلق است. به فرموده حضرت حافظ:
وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم كه در طريقت ما كافريست رنجيدن


اگر از ما بپرسند چه چيز موجب كافريست، مى‏گوييم؛ شرك به خدا و ... ولى حافظ در طريق معرفت حتى رنجيدن را علاوه بر شرك به خدا، علّت و عين كافرى مى‏داند.

بنابراين مى‏بينيم كه هر چه هدف اسباب لقاى محبوب وسيع‏تر باشد، مُحّب به طرز اعجازآميزى، بيشتر به فعليت جذبه‏هاى قدسى دست مى‏يابد. كسى يا شاعرى نمى‏تواند مدعى شود كه، رنجش خاطر از كسى، در طريقت عشق، عين كافريست؛ مگر اينكه مغروق تجليات معشوقى باشد كه، وراى توهم‏هات و تناسبهاى شهوانى است. پس، اصولاً در انتظار مجازى، تحليل ابعاد عملى عرفان ميسّر نيست، مگر اينكه با راهنمايى و توالى انفاس قدسى استادى جان سوخته، حركت ژرفِ معنوى و پيوند خاصِ الهى حاصل آيد.

انتظار حقيقى (جوهرى ـ اثيرى):

كلمه حقيقت، در لغت به معنى اصل هر چيز، حقّ، راستى و درستى است. «جوهر» در لغت، مُعرب گوهر، يعنى اصل و خلاصه چيزى، آنچه قايم به ذات باشد، (مقابل عرض). «اثير» در لغت به معنى عالى، بلند، برگزيده و خاص است.

آنچه، در انتظار حقيقى دخالت مستقيم دارد، جارى شدن در جلوه‏هاى حقّ است، در اينجا محّب صادق به راه عشق، عاشقانه چشم مى‏دوزد و مشتاق پيوند با موجودى، مافوق ادراكهاى نفسانى است. پس، در انتظار حقيقى، آلام مادى و تأثرات محيطى، محلى از اعراب ندارند؛ اگر دردى هم باشد؛ درد اشتياق و انفكاك از نيستان ازلى است.
بشنو از نى چون حكايت مى‏كند از جدايى‏ها شكايت مى‏كند
كز نيستان تا مرا ببريده‏اند در نفيرم مرد و زن ناليده‏اند
سينه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگويم شرح درد اشتياق


خلاصه اين كه، زمانى انتظار عاشق سرانجام مى‏يابد كه در اقيانوس لايتناهى لقاى خداوندى غوطه‏ور گردد. در واقع، منتظران حقيقى، كسانى هستند كه مُبلّغ و زمينه‏ساز اهداف محبوب خويشند، و پيوسته جمال سَرمد، در حضور مى‏بينند و در ترك قصور مى‏كوشند. آنچه، در منطق معرفت، حايز اهميت است درك و استخراج لطايف اخلاقى و تربيتى از معدن عشق و انتظار ابزار متقن و مطمئن اين اكتشاف غامض و پرجاذبه است و بى‏شك كشف رموز اين معدن بى‏همال، مستلزم تبيين جايگاه و پايگاه پديده انتظار مى‏باشد.

شايان ذكر است كه از اهرم‏هاى نيل به اشاره‏هاى رحمانى و نفخه‏هاى سبحانى عبارت است از:

1 ـ انتظار

2 ـ فهم انتظار

بايد اظهار داشت كه، فهم انتظار، غير از خود انتظار است. انتظار به منزله شاخ و برگ و فهمِ انتظار به مثابه ريشه است. مُحّب صادق، در وادى انتظار، ريشه‏ياب است، امّا كسى كه محبوس خسوف جهالت و مرداب متعفن اسارت است؛ از لطايف انتظار و محتواى اين هسته مقدس چه خبر دارد. خُمول و جُمود در دل منتظر واقعى راهى ندارد، چون ريشه‏ياب است؛ يعنى كسى كه سراپاى وجودش صبغه الهى يافته است و در مَجمر اشتياق عاشقانه مى‏سوزد، اهل سوز است؛ صاحب نوعى تشخيص پنهانى و قدرت ما بعد الطبيعه است و سراسر زندگى‏اش، در سوختن و ساختن با واقعيات و اضداد جريان دارد.

از لحاظ موضوعى، انتظار دو نوع است:

1 ـ انتظار مخرب يا خام

2 ـ انتظار سازنده يا پخته

1 ـ به طور كل انتظار مخرب يا خام، يعنى برخلاف صلاح و رضاى دوست گام برداشتن و اكتفا به جوانب صورى پديده انتظار است؛ به عنوان مثال صرفا: شركت در فعاليت‏هاى سطحى چون جشن و شبِ شعر و ... كه اينها در حكم بافندگى است نه شكافندگى. آواز است نه پرواز در آسمان بيكران جبروت.

2 ـ انتظار سازنده يا پخته: آنچه در انتظار سازنده حاكميت دارد اصل عدم سكون و طلب و پويايى محض، در جهت تحقق خواسته‏هاى مطلوب است و فهم انتظار از مفتاح گشايش رموز عجيبه الهى و معضلات وجودى است.

عاشقى كه مى‏فهمد منتظر چه كسى است و راز رنج انتظار چيست و درك مى‏كند كه چگونه مى‏توان از اين عنصر سازنده و پالاينده كه زيربناى آن عشق پاك خداوندى است در جهت رفع عوارض وجودى تمسك جست؛ آيا او را ياراى اين است كه در فضاى متروك و دور از آلام و حقايق عينى جامعه تنفس كند؟

خصوصيات اهل انتظار

از جلوه‏هاى بارز و نمادين اهل انتظار پذيرش تفاوت‏ها و تحليل آلام و شرور هستى براى مَرمّت اعوجاج و پستى‏هاست. البته، شقّ مذكور، خود از پيچيده‏ترين مراحل سلوك منتظران حقيقى است. اهل انتظار مى‏گويد همانطور كه، صانع ازل، تنها اراده‏اش مصروف تكوين خير و جمال نيست، ما هم، بايد جهت تربيت و تبديل زشتى‏ها مشتاقانه تلاش كنيم؛ چرا كه نقاش ازل، مبدع نقش‏هاى صاف و نقش‏هاى ناصاف است؛ يعنى هم يوسف را با زيبايى‏هايش طرح مى‏نمايد و هم نقش عفريت را با زشتى‏هايى كه در اوست تصوير مى‏كند؛ پس، اگر ما به حكمت وجودى تصوير زشتى‏ها پى ببريم نه تنها موضع احساسى نمى‏گيريم، بلكه عاشقانه مى‏پذيريم و در ترميم آن مى‏كوشيم.

منتظر حقيقى صاحب سوز و لذّت‏هاى عشق است، دقايق و ظرايف نامرئى را مى‏بيند و مى‏فهمد، منتظر راستين عاشقانه و استادانه در قبول نقوش متباين، بدون هيچ تقيّد و تكلّفى، پيوسته مى‏كوشد؛ اهل انتظار شكافنده پيله‏هاى مرموز مجهولهايى است كه، مُخلّ پرواز انسان به ابدّيت مى‏باشد. اعتقاد منتظران راستين بر اين است كه نقّاش اگر از عهده ساختن نقش زشت برنيايد، البته كامل نيست، چون خداوند مُبدع زشتى‏هاست، رسالت منتظر اهل سوز هم، مرمت تمام ناهموارى‏ها و معضلهاى موجود در جامعه است و اين خود از عقبه‏هاى دشوار طريق عشق به شمار مى‏آيد كه گفته‏اند:
پاسخ هرنيش را بانوش دادن مشكل است هر كه انسان خواست شد تكليف بس دشوار داشت


انزواطلبانِ منتظر كه معروض دستبرد خال و خطّند؛ هيچ‏وقت به ژرفاى فهم و راز انتظار دست نمى‏يايند. و البته درد و پيام متفكّر حافظ هم همين است:
شاهد آن نيست كه مويى و ميانى دارد بنده طلعت آن باش كه آنى دارد


اين بيت تفسير و تحليل تمام موارد مذكور در باب انتظار و حتى به عقيده عرفا همه هستى در همين اصطلاح «آنى» نهفته است.

در تمام اديان، به وضوح تصريح شده است كه كره زمين آبستن بشرى است كه، منجى و خاتم همه رنج و آلام است و در شريعت، همانطور كه يادآور شديم به انتظار فرج ولى عصر (عج) تعبير شده است.

بنابراين، منتظران‏عاشق؛ بايد شش دانگ حواسّشان، مصروف‏و معطوف به اين اصل باشد كه فهمِ فرج باطنى، دليل وصول به راز انتظار فرج بقية اللّه‏ (عج) است.

اگر باطن وجود انسان مشحون از آلودگيها و بستگى‏ها باشد چگونه مى‏تواند مُدرك و نظاره‏گر شهود و ظهور فخر كونين يعنى حجة بن الحسن (عج) گردد.

مطلب ديگر كه بسيار حائز اهميت است اين است كه، پديده انتظار، به عنوان عامل تلطيف روح و موجد تكامل معنوى انسان به شمار مى‏آيد؛ خواه اين انتظار مربوط به محبوب صورى باشد، خواه الهى. البته در مورد معشوق مادى، اگر انسان بتواند با مدد دليل راه وجود خود را از فرعونيت به سوى سلامت متبدل سازد، زمينه‏ساز آن انتظار واقعى خواهد بود.

خلاصه فضايل اخلاقى منتظران حقيقى

1 ـ صبر بر جور خلق

2 ـ اطمينان و وقار توصيف‏ناپذير

3 ـ رحمت و رأفت بر همگان

4 ـ تلاش مجدّانه در انحلال تعارض و ايجاد تعاضد اجتماعى

5 ـ پيگيرى مدبرانه در تحقّق آرمان‏هاى معشوق

6 ـ امر به معروف و نهى از منكر، با برخوردهاى طبيبانه و حكيمانه

7 ـ نفوذ در قلوب و تزريق اهداف محبوب در مويرگ‏هاى جان انسان‏ها

8 ـ تشنه ايجاد و انشاى بذر معرفت و محبت الهى در جامعه

9 ـ تهذيب و وارستگى

10 ـ اهل انتظار دَمَش و قلمش آتشين است

11 ـ برخلاف اهل تخريب، جهان‏ساز است

12 ـ انزواطلب نيست

13 ـ شاداب است.

به طور مسلم كسى كه گرفتار جاذبه‏هاى مادى است و متهورانه در مسير طوفان القاءهاى شيطانى مى‏تازد؛ از ترنّمات رحمانى و عذّوبت دقايق خصوصيت‏هاى فوق، بهره‏اى ندارد؛ چون اين گونه كشش‏هاى خيالى و حسى، به سبب عدم تربيت معنوى، فاقد آن فضاى خاص و تراوش‏هاى قدسى است.

اگر مى‏بينم، وجود حافظ و امثال او مترنّم به ترانه تنهايى و اشتياق و انتظار است، دليلِ انزواطلبى كه از موانع تنوّر وجود و وصول به مقصد است، نمى‏تواند باشد، غربت و تنهايى او عين پرواز از فرش تعيّن تا عرش فناست.

به طور كلى مقوله‏هاى انسان‏سازى، چون درد، تنهايى، انتظار و اشتياق، اگر ريشه الهى داشته باشد، در راستاى ترميم و تحليلِ تضادها و مصايب و شدايد روزگار، به انسان نيروى مضاعف و زوال‏ناپذيرى مى‏بخشد. در چنين وضعيتى انسان صاحب هنر تطبيق با آحاد جامعه مى‏شود و فردى است مُوثِرنه تاثيرپذير؛ يعنى وجود او نه تنها تحت تأثير داد و ستدهاى شهوانى و تأثرهاى محيطى نيست بلكه حتى بر نفوس اشراف دارد؛ عاشق است ولى در عين حال پرصلابت؛ داراى پويايى فكر، و تحرك و در نهايت، هادى چشمه جوشان محبّت و معرفت در شريان اجتماع است و اين تكليفى است بس دشوار، ولى چه توان كرد كه، شرط انسان بودن همين است و دشمن نفس در كمين،
آسمان بار امانت نتوانست كشيد قرعه فال به نام من ديوانه زدند


اين قرعه به نام انسان زده شد كه به هر روى متحمل رنج انتظار باشد؛ چرا كه تنها اوست كه مفسر واقعى عشق الهى است.

انتظار مقدمه اتصال به مبداء حقيقى

انتظار دريچه مخفى و ناشناخته اتصال خداوند است، ولى گشودن اين دريچه مقدماتى دارد كه تغافل از آن، مايه خسران و هبوط ابدى است. ناگفته نماند كه وصول به نقطه كمال هر پديده‏اى منوط به شناخت و فهم آن پديده است كه نتيجه آن حركت و كمال مى‏باشد؛ توضيح اين كه، نگاه ما در ارتباط با پديده‏ها دو گونه است؛ يا گذر است يا پايدار، ما از كنار يا پايدار بسيارى از پديده‏ها، براحتى و بدون هيچ مكثى، عبور مى‏كنيم؛ در اين ميان ممكن است. نسبت به پديده‏اى، گرايش و احساس خاصى پيدا كنيم كه آن احساس و توجه ويژه مى‏تواند مقدمه شناخت گردد؛ البته نبايد اين اصل را فراموش كنيم كه از اهمّ عوامل پيوند عميق با هر پديده‏اى، تثبيت و تشديد مراقبت و مداومت در توجه به آن پديده است.

براى انسانى كه نگاهش نسبت به ذرات آفرينش، تصنعى، خام و متحجّرانه و وجودش مستغرق توهّمهاى فرعونى است، ضرورت شناخت منتفى است. ولى كسى كه تشنه حقيقتِ كمال و كمالِ حقيقت است؛ حتى لرزش برگى براى او، اشاراتى است حقّانى.

همانطور كه گفته آمد؛ وصول به كمال هر پديده‏ايى، در گرو شناخت آن پديده است و شناختى مى‏تواند مثمر ثمر واقع شود كه زيربناى آن اشتياق و برخاسته از عمق وجود باشد؛ نه نتيجه تحريف ذهنى و تحكم نفس. بنابراين، محصول شناخت ژرف و مطمئن، فهم است. فهم يعنى، نفوذ و جارى شدن در حقيقت پديده‏ها. اگر ما بتوانيم، امكانات و توانمندى‏هاى يك موجود را بفهميم، نسبت به آن نوعى قرابت و تجانس روحى احساس و تجربه مى‏كنيم و اين كشش و كوشش و خط سير شهودآميز است كه مولّد حركت و متضمن كمال است.

تا انسان، مُدرك توانمندى‏هاى باطنى خود ـ از طريق مطالعه وجود خويش ـ نشود و در پيچ و تاب محبت الهى نگدازد، چهره او از هستى، جز ارعاب و تحسر و تحجّر نخواهد بود. تنها عاشقِ صادق كه خود را از خار و خاشاك چه كنم چه كنم، مصّفا كرده است، مى‏تواند به التذاد و اتحاد معنوى دست يابد. چون تحمل و تأمل دارد، با تحمل مى‏انديشد؛ يعنى تحمل ديدن و شنيدن دارد، بنابراين، با نيروى حلم، به طور عميق مى‏انديشدومى‏سازد و براى‏منتظران دوست،ارزش حياتى اين دو پديده شگرف و سترگ، غير قابل انكار است.

در مورد انتظار بايد ببينيم كه، چه نوع انتظارى، حاوى امواج و پرتوهاى الهى مى‏باشد. عاشقانى هستند كه فكر و ذكر و نسيمِ نگاهشان، تفسير «موتو قبل اَن تموتو» است؛ و بر عكس عاشق نماهايى هم وجود دارند، كه حركات و سكناتشان يادآور آيه شريفه «كالأنعام بل هم اضل» است كه همواره در انتظار جوياى انتحارند؛ ولى منتظران واقعى، انتظارشان از مقوله عشقى است كه منشاء رحمانى دارد و اين محّب راستين است كه موشكاف راز انتظار محبوب خويش است. امروزه عاشقانه‏ترين انتظار، انتظار فرج حضرت امام زمان (عج) است، پس آيا به راستى ما چه كرده‏ايم؟ زيباترين عرض ارادت قلبى و چاكرى در حق مولايمان، فهم باطنى انتظار به دور از بازتاب‏هاى شيطانى است.

اگر خواستگاه اين شناخت و فهم (ولو اجمالى) مقدس باشد، نتيجه آن، حصول حركت و نفوذ در محزن الاسرار انتظار و استهلاك در حكمت‏ها و مصلحت‏هاى اين پديده الهى است و در نهايت ثمره تحقق و وجدان اين گونه فهم در وجود، معراج به سوى كمال؛ يعنى وجود ملكوتى و نازنين حضرت ولى عصر (عج) خواهد بود.
اى پادشه خوبان داد از غم تنهايى دل بى‏تو به جان آمد وقت است كه بازآيى
دايم گل اين بُستان شاداب نمى‏ماند درياب ضعيفان را در وقت توانايى
ديشب گله زلفش با باد همى كردم گفتا غلطى بگذر زين فكرت سودايى
صد باد صبا اينجا با سلسله مى‏رقصند اينست حريف اى دل تا باد نپيمايى
مشتاقى و مهجورى دور از تو چنانم كرد كز دست بخواهد شد پاياب شكيبايى
يارب به كه شايد گفت اين نكته كه در عالم رخساره به كس ننمود آن شاهد هر جايى
ساقى چمن گل را بى روى تو رنگى نيست شمشاد خرامان كن تا باغ بيارايى
اى درد توام درمان در بستر ناكامى وى ياد توام مونس در گوشه تنهايى
در دايره قسمت ما نقطه تسليميم لطف آنچه تو انديشى، حكم آنچه تو فرمايى
فكر خود و راى خود در عالم رندى نيست كفر است در اين مذهب خودبينى و خودرايى
زين دايره مينا خونين جگرم مى ده تا حل كنم اين مشكل در ساغر مينايى
حافظ شب هجران شد بوى خوش وصل آمد شاديت مبارك باد اى عاشق شيدايى

تفسير لفظى و ادبى عرفانى اشعار حافظ در انتظار مولا صاحب الزمان(عج)اى پادشه خوبان داد از غم تنهايى دل بى‏تو به جان آمد وقت است كه باز آيى
مشتاقى و مهجورى دور از تو چنانم كرد كز دست بخواهد شد پاياب شكيبايى

زيبايى‏هاى بيانى و هنرى:

بيت اول: به جان آمد:

1 ـ از زندگى سير شد

2 ـ كار دل به جان كندن كشيد

3 ـ از نفس افتاد

4 ـ مشتاق مرگ شد، كه هر چهار معنى را به ذهن تداعى مى‏كند.

بيت 2: مشتاق از مصدر اشتياق، در اصطلاح به معنى كشش ژرف باطنى به سوى پديده اثيرى مى‏باشد.

مهجور = جدامانده، مهجورى؛ جدايى

دور از تو = ايهام دارد:

الف ـ در دورى من از تو

ب ـ از تو دور باد، دور از شما.

حافظ در جاى ديگر مى‏فرمايد:
دور از رخ تو دم به دم گوشه چشمم سيلاب سرشك آمد و طوفان بلا رفت


دور از رخِ تو = همچنان كه در گفتگوهاى محاوره‏اى مى‏گوييم: دور از جان تو.

پاياب:

1 ـ بر وزن شاداب، آبى كه بتوان از آن، پياده گذشت

2 ـ طاقت و صبر

نكته = حافظ شكيبايى خود را در برابر درياى مواّج و خروشان اشتياق و جدايى، به پاياب تشبيه كرده است، شكيبايى از نظر ناپايدارى، با پاياب تناسب دارد.

تفسير لفظى

بيت اول: اى پادشاه (سلطان) نكورويان، اگر از شدّت اندوه جدايى تو، فرياد و فغان از اعماق جان برآرم جاى دارد؛ چرا كه در فراق تو كار دل به جان كندن كشيد (مشتاق مرگ شد). موقع آن رسيد كه بازگردى.

بيت دوم: دور از جان تو كه براى من خيلى عزيز است، اشتياق و جدايى نسبت به تو، آنچنان بلايى بر سرم آورد كه هر لحظه امكان دارد اين اندك شكيبايى من كه پايابى بيش نيست به پايان رسد.

تفسير ادبى عرفانى

در اين ابيات آسمانى، لطيفه‏ايست نهانى و اشارتى جاودانى. در اينجا سخن از انتظار است، آن انتظارى كه، سوختگان را در تعبى حلاوت بخش، به وحدت‏سراى نيستى، رهنمون مى‏سازد. انتظار، يعنى ترنّم ترانه جاودانه اشتياق در پس كوچه‏هاى محبت؛ عبور از سنگلاخ ترديد و سير در جاده بى‏رنگ عشق سرمدى؛ انتظار، يعنى همچون شقايق چشم به راه حقيقت دوختن تا مرز سوختن؛ انتظار هنر است، هنر باختن و بر خويش تاختن، براى ساختن و عاشق ستاره سينماى عشق الهى است، انتظار، يعنى شوق سفر با كاروان اشك تا كعبه آغوش دوست؛ سلوك عاشقانه با خار مغيلان روزگار؛ مناجات با خيال محبوب در انزواى سرخ عشق.

حافظ چه مى‏گويد و چه مى‏جويد. او از يك طرف مشتاق و از سويى محروم از ديدار است؛ اوست كه عاشق اين هر دو ضد باشد:
عاشقم بر قهر و بر لطفش به جدّ بوالعجب من عاشق اين دو ضد


پس چه بايد بكند؛ حافظ سنگ صبور جان سوختگان و مرهم آلام بيچارگان است. حافظ در موج خيز حوادث آنچنان قائم و معتقد به توانمندهاى روحى خود است كه بى‏پروا و فرياد زنان مى‏گويد:
من نه آنم كه زبونى كشم از چرخ فلك چرخ برهم زنم از غير مرادم گردد


پس چه پيش آمده كه اين گونه مى‏نالد. او عارف بى‏قرارى است كه اهل درد است، چون مرد است و درد و رنج انتظار را عين درمان مى‏داند.
اى درد توام درمان در بستر ناكامى وى ياد توام مونس در گوشه تنهايى


حافظ در عرصه هستى، زخم نوش حوادث است؛ ولى چه دردى در اعماق قلب او باليد كه اين گونه عالَم از او ناليد، بدانسان كه جهانيان از ثمره شعور و شهودش ارتزاق معنوى مى‏كنند، اين مشتاقى و مهجوى كه حافظ را چنين بى‏تاب و مغموم ساخته است چيست؟ و اين پادشاه خوبان كيست، آيا تاكيد و اطلاق پادشاهِ خوبان بر زيبارويان نباتى است يا وارستگان عافيت‏سوز.

نكته: در اينجا، ديدگاه حافظ از خوبان، كسانى هستند كه صاحب نعمت‏ها و نغمه‏هاى موزون روحانى مى‏باشند و پادشاه، موجودى است جوهرى و جهان شمول كه علّت قوام و دوام كونين است.

البته دور از انصاف است اگر بگوييم كه منظور حافظ از خوبان، موجودى است كه از لحاظ زيبايى صورى بى‏همال است، هر چند خود حافظ ـ به استناد جمله المجاز قنطرة الحقيقه ـ طعم شيرينى‏ها و تلخها و جزر و مدهاى عشق مجاز را چشيده و در اثر تكامل و تربيت حقيقى، به فراسوى جاذبه‏هاى حسى بال گشوده است.

حافظ در اين ابيات از زبان منتظران دلخسته مى‏فرمايد: «اى مولاى من، يا صاحب الزمان (عج) مى‏گويند، صبر سرمايه كلانى است در بازار معرفت و از كالاهاى گرانبهاى اين بازار، اشتياق و مهجورى است، مى‏دانم؛ ولى چه كنم، بى‏قرارم، در نوسانم، گوشم از نصيحت پُر است؛ هر چند، غم سازنده و علت پالايش روح است، ولى تصور نمى‏كردم از دوريت اين گونه چون بيد در ركوع، غم دورى تو، اين گونه كمر طاقت مرا بشكند، مرا درياب؛ بيا تا در سايه تبسّم نگاهت با ديده بارانى، رنگين كمان عشق را به نظاره بنشينيم سيرم از اين دنياى وانفسا، وقت است كه چهره از نقاب غيب بگشايى و مرا در آغوش بگيرى كه بى‏تو كمر طاقتم بشكند؛ چون پيچكى مست تشنه وصال توام، بگذار با وصال تو در چشمه زلال معرفت خداوندى جريان يابم. وجود خزان زده‏ام تشنه نسيم نگاه توست، تو كه مى‏دانى همواره گل اين بوستان تر و تازه نيست، بدون تو بر پيشانى باغ چين افتاده است و منتظر عطر آغوش توست. آنچنان بوى تو در رگهاى تشنه دشت جارى است كه حتى خار هم عطر آغوش تو را در نبض ثانيه‏ها به حسرت مى‏نشيند؛ آه اى انسان غافل؛ از چه نشسته‏اى، برخيز و مژه‏اى تر كن، بنشين و ناله‏اى سر كن، بنشان آتش نخوت و قساوت را و فروزان كن شعله درد و حسرت را.»
يا رب آن آهوى مشكين به ختن باز رسان وان سهى سرو خرامان به چمن باز رسان
دل آزرده ما را به نسيمى بنواز يعنى آن جان ز تن رفته به تن باز رسان
ماه و خورشيد به منزل چو به امر تو رسند يار مهروى مرا نيز به من باز رسان
ديده‏ها در طلب لعل يمانى خون شد يارب آن كوكب رخشان به يمن بازرسان
برو اى طاير ميمون همايون آثار پيش عنقا سخن زاغ و زغن باز رسان
سخن اين است كه ما بى‏تو نخواهيم حيات بشنو اى پيك خبر گير و سخن باز رسان
آنكه بودى وطنش ديده حافظ يارب به مرادش ز غريبى به وطن بازرسان

معنى لغات و زيبايى‏هاى بيانى

1 ـ آهوى مشكين: استعاره از محبوب آهووش، مشكين؛ مشك؛ بوى خوش «ين» در مشكين افاده كثرت مى‏كند و مراد گيسوى يار است كه چون مشك خوشبوست.

مراد از ختن در اينجا وطن معشوق است.

سهى سرو = شاعران گاهى جهت بِنيرو ـ كردن تشبيه، جاى صفت و موصوف را تغيير مى‏دادند. يعنى به جاى سرو سهى مى‏گفتند سهى سرو يا بجاى= كمان ابرو؛ ابروكمان مى‏آوردند.

سهى سرو = بالا بلند، استعاره از يار بالابلند است، سرو؛ درختى است سرسبز، پرطراوت؛ راست قامت و تهى بار؛ سرو در ادبيات، نماد يار هميشه بهار و بلند قامت و تهى بار است. تهى بار به تعبير شاعران و عرفا، سمبل محبوب يا انسان‏هايى است كه وارسته از بار تعلّقند.

خرامان = خرامنده، در حال خراميدن، يعنى كسى كه با ناز و وقار راه مى‏رود، منظور معشوق است.

چمن = زادگاه يار است.

تفسير لفظى

بيت اول) پروردگارا، محبوب آهو وش مشكين گيسوى مرا، به ختن (موطن) خود بازگردان و آن سرو بلند نازان را به چمن (زادگاهش) باز آور.
دل آزرده ما را به نسيمى بنواز يعنى آن جان ز تن رفته به تن باز رسان


بيت دوم) دل آزرده = خاطر اندوهگين و ملول ـ

نسيم:

1 ـ باد

2 ـ بوى خوش، عطر و رايحه و نظاير آن است (لغت‏نامه دهخدا) و از همان آغاز در نظم و نثر فارسى سابقه دارد.

خاقانى گويد:
از گلستان وصل نسيمى شنيده‏ايم دامن گرفته بر اثر آن دويده‏ايم(1)


عطار گويد:
گر نسيم يوسفم پيدا شود هر كه نابينا بود بينا شود
بس كه پيراهن بدرم تا مگر بويى از پيراهنش پيدا شود(2)


حافظ خود بالصراحه نسيم را، به معناى، بو و عطر و رايحه خوش به كار برده است:
اى باد از آن باده، نسيمى به من آور كان بوى شفابخش بود دفع خمارم(3)


به نسيمى = به نسيم‏عنايتى، به‏شمه‏اى از عنايت خود،

جان ز تن رفته = حافظ معشوق را در حكم جان خود مى‏داند كه با رفتنش جان او را هم با خود مى‏برد.

تفسير لفظى

خاطر آزرده و اندوهگين ما را به نسيم عنايتى (آن لطف ويژه) نوازش كن و آن جان مرا (يار) كه در حكم روان رفته من است به كالبد بى‏جان من بازگردان؛ معشوق مرا براى من بازآور.

تفسير ادبى عرفانى

اظهار بندگى و عبوديت در ابتداى غزل، كاملاً مشهود است؛ استعانت محض از رب ـ الارباب كه در واقع آهوى مشكين حافظ، حلقه ارتباط او با معشوق ازلى يعنى خداست، محّب صادق گداى محبت و هميشه عاشق است، عشق او در قبضه زمان و مكان نيست حتى در زير لحدهم با اوست:
بگشاى تربتم را بعد از وفات و بنگر كز آتش درونم دود از كفن برآيد


شاعر در اينجا طالبِ معشوقى است كه آئينه تمام نماى جلوه الهى است، امّا خود او نمى‏داند كه خاستگاه اين مؤانست و جذبه‏هاى روحانى چيست و منشاء اين كشش و كوشش از كجاست؟ شاعر آنچنان غرق تجليات حقّ است كه از خداى خود، آهوى مشكينِ را مى‏طلبد و نمى‏داند كه در واقع تشنه و مجذوب آن خدايى است كه شمّه‏اى از آن در وجود آهو، تجلى يافته است.

در نفس اين غزل، نوعى انتظار تلخ نهفته است؛ انتظارى كه ريشه در خلود و ابديّت دارد. تلخ است ولى پرثمر؛ زهرى است شكرين؛ هديه‏ايست از عالم برين، بايستى قدر اين گوهر تابناك را دانست. پس هان! اى عاشق تا مژه‏ات از سوز انتظارتر نباشد تو را از آغوش دوست، خبر نباشد، حافظ سخنش مجاز است، چون وجودش پُر از نياز و سوز و گداز است مى‏سوزد و مى‏آفريند. اگر او متحمل رنج انتظار نمى‏شد، چگونه مى‏توانست بگويد كه:
از ازل پرتو حسنت ز تجلى دم زد عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد(4)


اى عاشق دلخسته، اينجا سخن از درد است و اگر در پى درمانى، بيا تا با جانى سوخته فرياد برآريم كه: اى كردگار بى همال، آن آهوى مشكين، كه كونين را از مشك وجودش معطر كرده‏اى به وطن خود خُتن باز گردان. (شايد اشاره به كوفه جايگاه ظهور بقية اللّه‏ اعظم (عج) باشد) آه! كه ما تشنه‏كامان، سخت مشتاق آن ساقى منتظرانيم.

تفسير لفظى و ادبى عرفانى

بيت دوم: اى خداى منّان ترديد نداريم كه نسيم عنايت و لطف تو در مويرگ‏هاى جان ما جارى است، بيا و با رايحه لطف دلپذير خويش، خاطر مجروح و دل تنهاى ما را مرهمى بگذار، يعنى آن محبوب و مولاى ما كه در حكم جان ماست به ما باز گردان.

تفسير لفظى و ادبى عرفانى

بيت سوم: اى خدايى كه تمام عوالم و موجودات مجذوب و مغلوب اراده تواند و به فرمان تو در منازل مقرر آسمان سير مى‏كنند و به مقصد مى‏رسد، آن يار ماه پيكر مرا كه اراده‏اش اراده و خواست توست و بنابر حكمتى در پس پرده غيب است، از پرده برون آر، بگذار غرق در جمال بى‏مثال و نورانى مولاى خود شوم؛ شايد بتوانم از اين راه، وجودم را به ضريح با صفاى جبروتت گره بزنم و دمى عاشقانه در آغوشت ترانه شوق سر دهم، هر چند ماه و خورشيد، كمال قدرت زيبايى تواند، ولى من مفتون آن محبوب ماه رويى هستم كه فخر كاينات است و نور خورشيد از فيض اوست.

معنى لغات و هنر بيانى:

لعل: بفتح لام. معرب لال، يكى از سنگ‏هاى قيمتى به رنگ سرخ مانند ياقوت، لعل ساقى؛ موصوف و صفت نسبى از يمن كه به داشتن لعل معروفست، به استعاره، مراد لب معشوق و به مجاز، جز از كل گوهر وجود يار است. اگر لعل را در اينجا استعاره، لب معشوق بگيريم، بين لعل و يمانى تناسب وجود دارد.

تفسير لفظى فرط

بيت چهارم: ديده ما در جستجوى آن لعل يمانى كه معشوق من است از گريه، خونين گشت، اى خداى مهربان! آن ستاره تابناك، يعنى سهيل يمانى را به زادگاهش باز گردان.

تفسير ادبى عرفانى

اشك مخزن الاسرار الهى است، با مدد اشك مى‏توان به لطايف اسرار عشق پى برد، هديه‏اى است از كان غيب، اشك حلاّل مشكلها و شكافنده مجهولها است، حافظ مى‏گويد: «خدايا! اين بار سرشك ناچيز خود را به عشق مولا كه هفت پرده چشم مى‏جوشد واسطه مى‏گيرم كه سهيل يمانى يعنى امام زمان(عج) مرا به من بازگردانى.»
زهى خجسته زمانى كه يار باز آيد بكام غمزدگان غمگسار باز آيد
به پيش خيل خيالش كشيدم ابلق چشم بدان اميد كه آن شهسوار باز آيد
اگر نه در خمِ چوگان او رودسَرِ من ز سر نگويم و سر خود چه كار باز آيد؟
مقيم بر سر راهش نشسته‏ام چون گرد بدان هوس كه بر اين رهگذار باز آيد
دلى كه با سَرِ زلفين او قرارى داد گمان مبر كه بدان دل قرار باز آيد
چه جورها كه كشيدند بلبلان ازدى ببوى آنكه دگر نوبهار باز آيد
ز نقش بند قضا هست اميد آن، حافظ كه همچو سرو بدستم نگار باز آيد(5)


معنى لغات و اصطلاحها و زيبايى‏هاى بيانى و بديعى
زهى خجسته زمانى كه يار باز آيد بكام غمزدگان غمگسار باز آيد


زهى: به فتح اول؛ خوشا، نيكا، براى تحسين و شگفتى به كار مى‏رود و از اصوات يا شبه فعل است؛

بكام: به آرزوى و جهت خشنودى و رضاى غمخواران.
به پيش خيل خيالش كشيدم ابلق چشم بدان اميد كه آن شهسوار باز آيد


ابلق چشم: تشبيه صريح، به فتح اول و سكون دوم و فتح سوم؛ اسب سياه و سپيد، رنگ ديده خيل خيال: موكب خيال

تفسير لفظى

اسب سياه و سپيد ديده را به سوى موكب خيال وى (معشوق) رهبرى كردم، با اين اميد كه آن يكتا سوار ما هر عرصه حُسن بر اين مركب سوار شود و باز گردد، مقصود آنكه يار باز آيد و قدم بر چشم ما نهد.

تفسير ادبى عرفانى

در وادى عشق و معرفت، محبوب چه حقيقى باشد چه مجازى، اهرم و وسيله‏اى است جهت نيل به غايت مطلوب، يعنى خدا، چنانكه ملاحت و اشارت گل، واسطه معراج شبنم به سراپرده خورشيد است. البته به شرط دلالت دليل، راه و شكل‏پذيرى عرفانى آن كه گفته‏اند:
به سعى خود نتوان برد پى به گوهر مقصود خيال باشد كاين كار بى‏حواله برآيد


«حافظ»

آرى هم حافظ نرد عشق مى‏بازد و هم فاجر. عابد، مُهر مى‏جويد و عاشق مِهر، اى دريغا اين كجا و آن كجا. هر زاهدى عاشق نيست ولى هر عاشقى مى‏تواند عابد باشد.

بايد كوچيد؛ به كجا؟ به ناكجاآباد، به هيچستان، آنجايى كه بى‏رنگى، تنها ناجى وجود، متلوّن انسان است. بايد به صدق از خدا بخواهيم كه در حريم عشق تنفس كنيم كه اگر عاشق شويم كار تمام است و معشوق بكام؛ از دوست بخواهيم كه با دُردِ دَرد خويش ناصافى‏ها و ناخالصى‏هاى وجودمان را جلا بخشيد.

خوشا به حال عاشقان هميشه عاشق؛ آن كسانى سرشان گوى چوگان صحبت معشوق است، چرا كه اگر نباشد، از سر سخنى به ميان نمى‏آورند كه به كارى نمى‏آيد:
سر كه نه در راه عزيزان بُوَد بار گرانيست كشيدن به دوش


«سعدى»

منتظران سوخته جان، وجودشان ماه‏وش است و سرودشان نواى دلكش آتش؛ آنانى كه از رقص چشمانشان اميد مى‏بارد، و منتظرند كه معشوق قدم بر ديدگانشان نهد، آرى! اينان جان باختگانى هستند كه درون را مى‏سوزانند و برون را مى‏سازند و بدين گونه زمينه‏را براى‏تجلّى محبوب‏حقيقى خويش فراهم مى‏كنند.

غمزدگان منتظر زمانمند نيستند، بلكه زمان سازند؛ زمان را به نفع معشوق خويش مى‏پيرايند و مى‏سازند و در اين راه از هيچ تلاشى دريغ ندارند. اين مشتاقانند كه مى‏توانند ادعا كنند:
زهى خجسته زبانى كه يار باز آيد بكام غمزدگان غمگسار باز آيد


* * *
مقيم بر سرراهش نشسته‏ام چون گرد بدان هوس كه بدين رهگذار باز آيد


مقيم: پيوسته، قيد زمان،

بدان هوس: بدان اميد

گرد در اينجا وجود حافظ است كه چون گرد، پيوسته منتظر است تا بر دامن معشوق آرام گيرد. بين گرد و رهگذر و راه تناسب وجود دارد.

تفسير عرفانى ادبى

علاج جان و دواى زخم دل، درد است. دلگشاترين و گواراترين ارمغان مُبدع كاينات، درد است:
مرد را دردى اگر باشد خوشى است درد بى دردى علاجش آتش است(6)


آن مردى، دردش راستين است كه اميدش پيوسته در آستين است؛ اميد، بهين سرمايه هستى انسان است؛ با نسيم اميد مى‏توان از سنگ سخت، گل‏هاى لطيف و نازك رويايند. اين اميد است كه سوزنده خاشاك گمان است. پشت پنجره مات ترديد ماندن كجا و تمناى آغوش آفتاب! هيهات!

آنكس كه چون گرد، سرود سرخ تمنا سر مى‏دهد و بر رهگذار، به اميد دامن دوست، مشتاقانه مى‏رقصد، مى‏داند كه حقيقت هستى يعنى سماع در شعاع درد.
چه جورها كه كشيدند بلبلان ازدى ببوى آنكه دگر نوبهار باز آيد


جور: سختى، جفا و بى‏اعتنايى

دى: سردى زمستان به كنايه، شدايد و طوفان روزگار

بين دى و نوبهار تضاد وجود دارد. بين بلبلان و نوبهار، تناسب وجود دارد

ببوى: بوى خوش، اميد و آرزو در اينجا معناى دوم مدنظر است.

نوبهار: از لحاظ طراوت و لطافت.

تفسير لفظى

به اميد و آرزوى روزى كه شايد آن نوبهار باغ وجود (آقا امام زمان) بيايد، مشتاقان و عاشقان حضرت، سختى‏ها و ناگوارى‏هاى زيادى را متحمل شدند.

تفسير عرفانى ادبى

گله حافظ در اينجا گله‏اى است عاشقانه، البته شكوه‏هاى همراه با شكر:
زان يار دلنوازم شكريست با شكايت گر نكته دان عشقى بشنو تو اين حكايت
بى‏مزه بود و منت هر خدمتى كه كردم يارب مباد كس را مخدوم بى‏عنايت(7)


عاشق دوست دارد كه معشوقش در همه حال، جوياى احوال او باشد و تأخير محبوب را دليل ناز او كه نوعى جفا و داد و ستد عاشقانه است، مى‏داند؛ جور در اينجا مى‏تواند نماد سختى‏هايى كه مشتاقان راه دوست از شدايد روزگار و (دى) مى‏كشند، تا شايد شاهد آن طلوع نوبهار باغ حقيقت باشند.

در نظر منتظران حقيقى، چون عشق‏هاى مجازى جور دوست مصروف ومحصول نازو غمزه معشوق نيست، در ديدگاه اربابان معرفت كه چون شفق در كوره انتظار مى‏سوزنند وزندگى مى‏كنند،تحمل وساختن‏و پرداختن ناهموارى‏هاى جامعه، مى‏تواند نوعى جور باشد.

ناگفته نماند كه جور بلبلان (مشتاقان) مى‏تواند، هم نتيجه ناز، يعنى تأخير در ظهور حضرت بقية اللّه‏ (عج) (به تعبيرى) و هم نتيجه تحمل و ترميم ناهمگونى‏هاى اجتماع باشد.

* * *
درآ كه در دل خسته توان در آيد باز بيا كه در تن مرده روان در آيد باز
بيا كه فرقتِ تو چشم من چنان درست كه فتح باب خيالت مگر گشايد باز
غمى كه چون سپه زنگ ملك دل بگرفت ز خيل شادى روم رخت زدايد باز
به پيش آينه دل هر آنچه مى‏دارم به جز خيال جمالت نمى‏نمايد باز
بدان مثل كه شب آبستن است، روز از تو ستاره مى‏شمرم تا كه شب چه زايد باز؟
بيا كه بلبل مطبوع خاطر حافظ به بوى گلبن وصل تو مى‏سرايد باز(8)


دل خسته: دل مجروح يا ناتوان، روان درآيد باز: زندگى يابم و روح زندگى در من دميده شود.

بيا: بشتاب،

درآ: بيا، داخل شو

بين دل خسته و توان، تضاد وجود دارد.

بين توان و روان، سجع متوازى وجود دارد؛ بين تن و روان و دل تناسب است.

بيت دوم: معنى لغات و زيبايى‏هاى بيانى و بديعى:

فُرقت: بضم‏اول‏و سكون‏دوم‏وفتح‏سوم‏جدايى‏و فراق، دربست = يعنى كور شد بين فرقت و چشم، تناسب دارد.

تفسير لفظى

بشتاب كه جدايى و فراق تو، ديده مرا چنان بر دوخت و كور كرد كه همانا گشايش در خيال تو، آن را باز مى‏كند و روشن مى‏سازد.

معنى لغات

زنگ: به فتح اول و سكون دوم، ولايت زنگبار در آفريقاى مشرقى ـ سپه زنگ: لشكر زنگيان سيه فام، به استعاره مقصود سپاه ظلمت شب.

خيل شادى: سپاه طرب، تشبيه صريح

روم: مراد از روم، آسياى صغير يا روم شرقى است كه پايتخت آن استانبول بود ـ چون روميان سپيد چهره بودند؛ در ادبيات فارسى، رخ را به روم تشبيه كرده‏اند ـ روم رخ: روم چهره، تشبيه صريح.

تفسير لفظى

بيت سوم: اندوهى كه مانند لشكر ظلمت شب كشور دل را مسخر كرد، از سپاه طرب روم، چهره روشن و درخشان تو زدوده خواهد شد.

تفسير لفظى

بيت چهارم: در برابر آينه دل هر چه مى‏نهم به جز صورت چهره تو چيزى در آن پديدار نمى‏شود، مقصود آنكه در هر چيز نقش رخ تو را مى‏بينم و به صورت تو در آينه دلم جلوه مى‏كند.

تفسير ادبى عرفانى

«اى فرح بخش وجود خستـه‏ام بـه غربـت شمعـدانـى‏هـا و لالـه‏هاى در قـاب قسم بستـه‏ام، شكستـه‏ام در اين عصر انجمـاد، بى‏تـو مرا تـاب زيستن نيسـت بيا و بـا دم گـرمت كالبـد فسـرده‏ام را روح زنـدگى ببـخش. بـى تو تا كـى بايـستى در ازدحام خداجويان بى‏حـاصـل و منكـران بـى‏درد، دقـايق آمدنـت را شمـاره كنـم. مـولاى من بيـا و بـه مـن تـوانى ببـخش كـه بتـوانم چـو لالـه در اين پشت سـرخِ هستى، با همـه درد، آلام را بـه بـاد فـراموشـى بسپـارم، دل خسته‏ام از دست اين زمانه و نامردهاى آن، از دست انتظـار و دردهاى آن، آرى هـر كس بدون تو زيست، در كارگاه خيال پشم غفلت‏يست، همانا كه بى‏تو ره يافتن به آفتاب حقيقت، باد در قفس كردن است و آب در هاون كوبيدن، اين جسم بى‏جانم تنها بادم، گيرا و آتشين توست كه مستعدّ معراج به سوى ابديت مى‏شود. بشتاب كه سوزن جدايى تو چشم خونين مرا دوخت و كور ساخت، مولاى من تشنگان همچو من بسيارند كه مشتاق و منتظر رحيق عطش سوز بوسه وصال تواند؛ بيا كه، نگاه دلنواز تو پايان بخش همه سختى‏هاست.

محبوب من بى‏تو غمى يلدايى و تماشايى، سراسر وجودم را فرا گرفت؛ خسوف اندوه آسمان جانم را پوشاند، غم اين زمانه بى‏حيا. چه غمى بالاتر از اين كه در خيابان زار شهوت، لاله‏ها را بهايى نيست و حرمت پروانه، هيچ است و هزاران شمع در كاشانه هيچ، مردمانش گوهر مى‏بينند و خزف مى‏خرند. تنها تويى كه با جلوه حضور آتشين خود، خود مى‏توانى نويدبخش و زداينده آلام من باشى.

دلدار من (حجة بن الحسن (عج):به صحرا بنگرم صحرا تو وينم به دريا بنگرم دريا ته وينم
به هر جا بنگرم كوه و در و دشت نشان از قامت زيبا ته وينم(9)


به هر جا مى‏نگرم نمودى از روى توست؛ زبان آب و راز دل آفتاب و نبض شراب از توست، تو را مى‏بينم، بارها امتحان كردم و ديدم كه اين آينه وجود من جز نقش دل‏آراى تورا نمى‏پذيرد.»

آرى اين از اعجاز عشق و انتظار است. اگر فضاى سينه مملو از اشتياق دوست باشد، تعلقها و تأثرهاى دنيا، هر چقدر نافذ باشد، در برابر قدرت بى‏منتهاى عشق، نهرى است در مقابل اقيانوس؛ غمى كه سراسر موجود حافظ را فرا گرفته غمى است سازنده، اين غم آنچنان آينه دل او را زدوده كه جز جمال محبوب هيچ نقشى را پذيرا نيست و عاشق تا آنجا پيش مى‏رود كه حتى وجود خويش را هم فراموش مى‏كند:
چنان پر شد فضاى سينه از دوست كه فكر خويش گم شد از ضميرم


نتيجه اين كه انتظار يك امر فطرى است و همه مردم جهان يك مسأله را (بالاتفاق) تعقيب مى‏كند و آن نجات به وسيله منجى و رهبر جهانى كه تحقق بخش خواسته‏هاى بشرى است؛ گفتيم كه حافظ هم از اين قاعده مستنى نيست، از طرفى يگانه راه وصول به گنجينه انتظار، نفوذ در دقايق و ظرايف اين پديده شگرف و شكافتن راز آن است و منتظران واقعى كسانى هستند كه تمام ابعاد و اهداف انتظار در وجودشان لحاظ شده باشد و اشتياقشان محصور و محدود به زمان و مكان و جاذبه‏هاى نفسانى نباشد.

واژه‏نامه

تشكيك: به شك و گمان انداختن

التزام: ملزم شدن به امرى، ملازم شدن

انقطاع: قطع شدن، بريدن

اصعب: سخت‏تر، دشوارتر

توالى: پى‏درپى بودن

آلام: دردها

غامض: پيچيده، دشوار

نَفخه: دميدن، ورزيدن،پراكنده‏شدن بوى‏خوش،جمع‏نفخه

خُمول: گمنامى

جُمود: بسته شدن، خشكى و افسردگى

متروك: ترك شده

تكوين: هستى دادن

معروض: عرضه داشته، عرض شده

متباين: مخالف، آنچه با ديگرى دورى و تفاوت دارد

تحجّر: سنگ شدن

تحكّم: حكومت كردن به زور

التذاد: لذت بردن

شگرف: عجيب

سترگ: عظيم، بزرگ

استهلاك: هلاك كردن

ارتزاق: روزى يافتن

بى‏همال: بى‏نظير

تعارض: اختلاف داشتن

تعاضد: به هم كمك كردن

تهوّر: بى‏باكى

عذوبت: گوارايى، گوارا

تعيـّن: بـه چشـم ديـدن چيـزى،

جـاه و مقـام داشتـن

منوط: وابسته

تدقيق: دقيق شدن

تنوّر: روشن شدن


| | ارادت به آ قا در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388;ساعت 8:29; توسط آرمان امیری و احسان امیری;

رویکرد مسیحیت و غرب به مهدویت و معنویت

رویکرد مسیحیت و غرب به مهدویت و معنویت

در شماره‏های پیشین ماهنامه موعودمطالبی‏رابه‏حضورخوانندگان محترم و گرامی ماهنامه عرضه نمودیم که برگرفته از خبرنامه‏ها و بولتنهای مذهبی غرب بود; در این شماره ماهنامه نیز برآنیم تا خوانندگان عزیز را با گرایشهای معنوی و مذهبی خاصی که در غرب در حال رشد است و در واقع اعتراضی است‏بر مادیگری و فساد حاکم بر جامعه غرب آشنا نماییم. 

امروزه زندگی مادی در تمام ابعاد و با همه جلوه‏ها و نمودهایش هرگز قادر به اقناع و ارضای روحی بشر نیست‏و آدمی همواره‏خلاء و کمبودی را در وجود خویش احساس می‏کند و به دنبال پناهگاهی است که او را به آرامش برساند.انسان غربی، امروزه از جلوه‏های مبتذل زندگانی مادی و غرق‏شدن‏درلذتهاوشهوتهای‏ناپایدار و غیر مشروع که راه را را بر معنویت او بسته‏اند به ستوه آمده است. انسان امروز غرب از زندگی ماشینی و صنعتی به تنگ آمده و ناآرام و بیقرار به دنبال تکیه‏گاهی می‏گردد. 

پیش از این برخی از متفکران دلسوز دنیای غرب آنچه را که غرب امروزه بدان گرفتار آمده دریافته بودند و همگان را نسبت‏بدین امر که دنیای غرب بیمار است و داروی این بیماری «ایمان مذهبی‏» است، هشدار داده بودند اما جامعه غرب متاسفانه به این هشدارهای مکرر وقعی ننهاد و کسانی را که احساس خطر می‏کردند و فریاد بیداری سر می‏دادند «واعظ بی موقع‏» نامید. (1) 

رنسانس مذهبی غرب که امروزه با روند نسبتاسریعی در حال‏رشد است‏با وقوع انقلاب شکوهمند اسلامی آغاز گشت و باعث علاقه و گرایش مردم غرب به مذهب شد و موجب گشت تا نهضتهایی توسط برخی از اصحاب کلیسا به وجود آید. 

امروزه در آمریکا نهضتهایی سیاسی - مذهبی برای نجات جامعه آمریکا شکل گرفته‏اند که از جمله آنها می‏توان به نهضت «بلوغ اخلاقی‏» «جری مالول‏» اشاره کرد. این نهضت که به همراه نهضتهای دیگر موجود در آمریکا به وجود آمده سعی در مسیحی کردن دوباره آمریکا و بازگشت‏به خویشتن دارد. «جری مالول‏» در برنامه اقدامی خود می‏نویسد: 

«پنج مساله اصلی وجود دارد که دارای پیامدها و تاثیرهای سیاسی هستند و آمریکاییان اخلاق‏گرا باید برای روبرو شدن با آنها آماده باشند: سقط جنین، همجنس بازی، تظاهرات‏خلاف‏عفت‏عمومی،نوشته‏ها و فیلمهای تلویزیونی یا سینمایی، انسان مداری (اومانیسم) و نابودی خانواده. (2) 

این گروهها معتقدند که یکی از دردهای بزرگ جامعه آمریکا که باعث‏بی‏هویتی دینی شده، «انسان مداری غیر مذهبی‏» است که در درجه اول از نظر اجتماعی جلو آزادی عمل فرد را می‏گیرد و او را از شبکه قیود و دیوانسالاری که غایتی جز تقویت قدرت دولت ندارند به اختناق می‏کشد و از طرف دیگر در زمینه اخلاقی در جهت معکوس، خود را مدافع آزادی کاملی قلمداد می‏کند که بلافاصله به صورت بی‏بند و باری و مغایرت با اخلاق تغییر شکل می‏دهد. به عقیده «جری مالول‏» مبارزه علیه این هر دو وجه باید به طور همزمان صورت گیرد. 

از جمله گروههای دیگر که امروزه در جامعه آمریکا به طرفداری از مذهب خود را مطرح ساخته‏اند گروه «وفاداران به عهد» هستند که راهپیمایی میلیونی خود را در آمریکا برپا کرده و مردان مسیحی در آن بر تعهد خود پای فشردند. (3) 

از جمله دیگر نشانه‏های رویکرد غرب به معنویت گزارشهای بسیاری است که هر از چندی از گسترش رو به رشد اسلامگرایی در آمریکا و اروپا به گوش می‏رسد. یکی از روزنامه‏های چاپ آمریکا در این باره می‏نویسد در آمریکا سالانه 25 هزار نفر به اسلام می‏گروند و از این نظر اسلام سریعترین رشد را در میان مذاهب در این کشور دارد. (4) روزنامه لوس‏آنجلس تایمز با اعلام این مطلب می‏افزاید چنانچه گرایش مذهبی این افراد به اسلام را از سوی بزرگسالان احتساب نماییم بنابراین با در نظر گرفتن فرزندان خانواده رقم مسلمین به چند برابر خواهد رسید. بنا به نوشته‏لوس‏آنجلس‏تایمزکارشناسان حدس می‏زنند تعداد مسلمانان آمریکا اکنون بین 4 تا7 میلیون تن باشد. (5) 

خبرهای دیگری نیز حاکی از آن است که نقش دین در از بین بردن نابرابریهای اجتماعی در اروپا نیز بسیار چشمگیر است‏به‏طوری‏که امروزه زنان خسته، که از شعارهای توخالی برابری حقوق زن و مرد به ستوه آمده‏اند و این شعار را دارای دستاوردی‏جزفشار روحی و جسمی بیشتر برای زنان غربی نمی‏دانند راه حل خود را روی‏آوردن به اسلام می‏دانندو تنها طی دو سال اخیر بیش از 20 هزار تن از باسوادترین زنان انگلیسی به اسلام روی آورده‏اند. گرایش به اسلام پدیده‏ای است که به سیستمی برای احیای مجدد زندگی در دنیای پر از بحران و هویت‏بخشیدن به خود و بازگشت‏به هویتهای زنانه تبدیل شده است هویتی که دیگر فراموش شده است. (6) 

در این مورد مطالب و گزارشها به اندازه‏ای زیادند که ذکر تمامی آنها از حوصله این مقاله خارج است و ما در این مقاله تنها فهرست‏وار به برخی از آنها اشاره نمودیم و اگر توفیقی به دست آوردیم به توضیحات بیشتری در این خصوص خواهیم پرداخت. 

ذکر یک نکته لازم است و آن اینکه باید غربیان تشنه تازه به آب رسیده به شیوه‏ای درست و حساب شده راهنمایی کرد تا در دام مسلکهای انحرافی نیفتند و آبشان به سراب مبدل نگردد. با آرزوی پیروزی حق بر باطل و برپایی حکومت جهانی اسلام به رهبری حضرت مهدی ، عجل‏الله تعالی فرجه‏الشریف. 


| | ارادت به آ قا در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388;ساعت 8:16; توسط آرمان امیری و احسان امیری;

با عرض سلام

با عرض سلام به دوستداران امام زمان و این بلاگ  من چند روزی به امید خدا مشرف می شوم امام رضا ع فقط یه در خواست از شما دارم می خوا ستم که  مثلا پیام ندین شاید من تا 20 روز دیگر این جا نبا شم و من نتو نم جوا ب پیام شما رو بدم و همین ضروری بود که من قبل از رفتن به مشهد باید این رو می گفتم که همگی خبر دار بشن من هم درروز سه شنبه 6/5/1388 به مسا فرت شهر طلا یی امام رضا می رم و در روز 15/5/1388 به شوش دانیال می آییم با تشکر مدیریت وبلاگ.


| | ارادت به آ قا در یکشنبه چهارم مرداد 1388;ساعت 7:2; توسط آرمان امیری و احسان امیری;

طرز ولادت حضرت امیرالمومنین (ع)

ولادت على «عليه السلام» در روز جمعه 13 رجب در سال سى‏ام عام الفيل بطرز عجيب

و بي سابقه‏اى در درون كعبه به وقوع پيوست .

پدر آن حضرت ابو طالب فرزند عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف

و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود

بنابراين على «عليه السلام» از هر دو طرف هاشمى نسب است

اما ولادت اين كودك مانند ولادت ساير كودكان به سادگى و بطور عادى نبود بلكه با تحولات عجيب

و معنوى توأم بوده است . مادر اين طفل خداپرست بوده و با دين حنيف ابراهيم زندگى ميكرد

و پيوسته به درگاه خدا مناجات كرده و تقاضا مي نمود كه وضع اين حمل را بر او آسان گرداند

زيرا تا به اين كودك حامل بود خود را مستغرق در نور الهى ميديد و

گوئى از ملكوت اعلى بوى الهام شده بود كه اين طفل با ساير مواليد فرق بسيار دارد.

شيخ صدوق و فتال نيشابورى از يزيد بن قعنب روايت كرده‏اند كه گفت:

من با عباس بن عبد المطلب و گروهى از عبد العزى در كنار خانه خدا نشسته بوديم

كه فاطمه بنت اسد مادر امير المؤمنين در حاليكه نه ماه به او آبستن بود و درد مخاض داشت ،

آمد و گفت خدايا من به تو و به آنچه از رسولان و كتابها از جانب تو آمده‏اند،

ايمان دارم و سخن جدم ابراهيم خليل را تصديق ميكنم

و اوست كه اين بيت عتيق را بنا نهاده است.

بحق آنكه اين خانه را ساخته و به حق مولودى كه در شكم من است

ولادت او را بر من آسان گردان . يزيد بن قعنب گويد ما به چشم خود ديديم

كه خانه كعبه از پشت (مستجار) شكافت و فاطمه به درون خانه رفت و از چشم ما پنهان گرديد

 و ديوار بهم بر آمد. چون خواستيم قفل درب خانه را باز كنيم گشوده نشد ،

لذا دانستيم كه اين كار از امر خداى عز و جل است و فاطمه پس از سه روز بيرون آمد و

 در حاليكه امير المؤمنين «عليه السلام» را در روى دست داشت

گفت من بر همه زنهاى گذشته برترى دارم ، زيرا آسيه خدا را به پنهانى پرستيد

در آنجا كه پرستش خدا جز از روى ناچارى خوب نبود و

مريم دختر عمران نخل خشك را بدست خود جنبانيد تا از خرماى تازه چيد و خورد

و هنگاميكه در بيت المقدس او را درد مخاض گرفت ندا رسيد

كه از اينجا بيرون شو اينجا عبادتگاه است و زايشگاه نيست و من داخل خانه خدا شدم

و از ميوه‏هاى بهشتى و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بيرون آيم ، هاتفى ندا كرد :

اى فاطمه نام او را على بگذار كه او على است و خداوند على الاعلى می فرمايد :

من نام او را از نام خود گرفتم و به ادب خود تأديبش كردم و

 او را از علم خود آگاه گردانيدم و اوست كه بتها را از خانه من مي شكند

 و اوست كه در بام خانه‏ام اذان گويد و مرا تقديس و تمجيد نمايد .

خوشا بر كسيكه او را دوست دارد و فرمانش برد و

واى بر كسى كه او را دشمن دارد و نافرمانيش كند.


| | ارادت به آ قا در شنبه سوم مرداد 1388;ساعت 8:52; توسط آرمان امیری و احسان امیری;

فضیلت ماه شعبان

پشعبان ماه بسیار شریفى است و به حضرت سید انبیاء (صَلَّى اللهِ عَلِیهِ وَ آله) منسوب است

و آن حضرت این ماه را روزه مى‌گرفت و به ماه رمضان وصل مى‌كرد و مى‌فرمود :

شعبان، ماه من است هر كه یك روز از ماه مرا روزه بگیرد بهشت برای او واجب می‌شود

و از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده است كه چون ماه شعبان فرا می‌رسید

امام زین العابدین (علیه السلام) اصحاب خود را جمع مى‌نمود و مى‌فرمود:

 اى اصحاب من مى‌دانید این چه ماهى است؟ این ماه شعبان است و

حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) مى‌فرمود شعبان ماه من است.

 پس در این ماه براى جلب محبت پیغمبر خود و براى تقرّب به سوى پروردگار خود روزه بدارید.

به حقّ آن خدایى كه جان علىّ بن الحسین به دست قدرت اوست سوگند یاد مى‌كنم

 كه از پدرم حسین بن على (علیهماالسلام) شنیدم كه فرمود :

شنیدم از امیرالمؤمنین (علیه السلام) كه هر كه در ماه شعبان روزه بگیرد

براى جلب محبّت پیغمبر خدا و تقرّب به سوى خدا؛ خداوند او را دوست می‌دارد و

 در روز قیامت كرامت خود را نصیب او می‌گرداند و بهشت را براى او واجب می‌کند.

شیخ از صفوان جمال روایت كرده كه گفت : حضرت صادق (علیه السلام) به من فرمود

كسانى را كه در اطراف تو هستند را بر روزه گرفتن در ماه شعبان ترغیب کن.

 گفتم فدایت شوم مگر در فضیلت آن چیزى هست؟

فرمود: بله همانا كه رسول خدا (صلى الله علیه و آله) هر گاه هلال ماه شعبان را مى‌دید

 به مُنادیى امر مى‌فرمود كه در مدینه ندا مى‌كرد:

اى اهل مدینه من رسولم از جانب رسول خدا (صلى الله علیه و آله) به سوى شما.

 ایشان مى‌فرماید آگاه باشید همانا شعبان ماه من است

پس خدا رحمت كند كسى را كه یارى كند مرا بر ماه من یعنى روزه در آن ماه روزه بگیرد.

سپس از حضرت صادق (علیه السلام) و ایشان از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل کرد

که مى‌فرمود: از زمانى كه شنیدم منادى رسول خدا (صلى الله علیه و آله) ندا كرد

در ماه شعبان، ترک نشد از من روزه شعبان و

ترک نخواهد شد از من تا مدتى كه حیات دارم ان شاء الله تعالى.

سپس مى‌فرمود كه روزه دو ماه شعبان و رمضان توبه و مغفرت از خدا است.

 


| | ارادت به آ قا در شنبه سوم مرداد 1388;ساعت 8:50; توسط آرمان امیری و احسان امیری;

اعمال مشترک ماه شعبان المعظم

المهدیالمهدی

1- هر روز هفتاد مرتبه ذکر « اَسْتَغْفِرُاللهَ وَ اَسْئَلُهُ التَّـوْبَـةَ » گفته شود.

2- هر روز هفتاد مرتبه ذکر :

« اَسْتَغْفِرُاللهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ الْحَىُّ الْقَیّوُمُ وَ اَتُوبُ اِلَـیْهِ » گفته شود. 

 در بعضى روایات "الْحَىُّ الْقَیُّومُ" پیش از "الرَّحْمنُ الرَّحیمُ" است و عمل به هر دو خوبست و

 از روایات استفاده مى‌شود كه بهترین دعاها و ذكرها در این ماه استغفار است و

 هر كس هر روز در این ماه هفتاد مرتبه استغفار كند

مثل آن است كه هفتاد هزار مرتبه در ماه‌هاى دیگر استغفار كند.

3- صدقه دادن در این ماه اگرچه به اندازه نصف دانه خرمایى باشد، خوب است و

 خداوند بدن صدقه دهنده را بر آتش جهنم حرام می‌کند. از حضرت صادق علیه السلام نقل شده است

كه آن حضرت در باب فضیلت روزه رجب فرمود چرا غافلید از روزه شعبان؟

 راوى عرض كرد یابن رسول الله چه ثوابی دارد كسى كه یك روز از شعبان را روزه بگیرد؟

حضرت فرمود به خدا قسم بهشت ثواب اوست.

عرض كرد یابن رسول الله بهترین اعمال در این ماه چیست؟

فرمود: صدقه دادن و استغفار . هر كس  در ماه شعبان صدقه دهد، خداوند آن صدقه را رشد دهد

همچنان كه یكى از شما شتر تازه متولد شده‌ای را تربیت مى‌كند

 تا آن كه در روز قیامت به صدقه دهنده برسد در حالتى كه به اندازه كوه اُحُد شده باشد.

4- در کل این ماه هزار بار ذکر :

« لا اِلهَ اِلا اللهُ وَلا نَعْبُدُ اِلاّ اِیّاهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ وَ لَوُ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ »

را كه ثواب بسیار دارد؛ گفته شود. از جمله آن كه عبادت هزار ساله در نامه عملش نوشته شود.

5- در هر پنجشنبه این ماه دو ركعت نماز اقامه شود؛ 

 در هر ركعت بعد از حمد، صد مرتبه سوره توحید و بعد از سلام صد بار صلوات فرستاده شود

تا حق تعالى هر حاجتى که دارد را برآورد.


| | ارادت به آ قا در شنبه سوم مرداد 1388;ساعت 8:50; توسط آرمان امیری و احسان امیری;

شعبان

 

حلول ماه شعبان المعظم مبارك باد

 

 

شَعْبــانُ الَّـذى حَفَفْـتَهُ مِنْكَ بـالرَّحْمَـةِ و الـرِّضْوان

 

 

 


| | ارادت به آ قا در شنبه سوم مرداد 1388;ساعت 8:49; توسط آرمان امیری و احسان امیری;

عکس های مذ هبی

Click to view full size imageClick to view full size image

| | ارادت به آ قا در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388;ساعت 20:50; توسط آرمان امیری و احسان امیری;